<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من فقط برای سایه ی خودم می نویسم</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/</link>
<description>چیزی میان تصویرگری - گرافیک - نقاشی و خلا’</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 26 Aug 2008 21:01:53 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>صدق الله علي العظيم</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;صدق الله علي العظيم&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده اين وبلاگ براي سه سال به مرخصي مي‌رود..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 Aug 2008 21:01:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خستگی تابستان را این ورک شاپ به در کرده</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;خستگی تابستان را این ورک شاپ به در کرده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 213px; HEIGHT: 202px&quot; height=292 src=&quot;http://www.kargah.com/davar_yousefi/1/16.jpg&quot; width=326&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;کاری از داور یوسفی (تزیینی)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز ساعت 8 صبح است. اما نمی خواهم از رختخواب جدا شوم. ساعت موبایل جگرش درآمده تا بلکه پلکها بله بگویند. زنگ پشت سر زنگ است که بنده را به سوی یک روز پر از هیجان دعوتمان می کند! بی خیال بابا! چهارشنبه، اون هم بعد از این همه روز شلوغ و پرکار کی حال داره صبح زود از خواب بیدار شه! &lt;BR&gt;بالاخره که چی؟ باید راه بیفتم. خوشبختانه هم ماشین هست هم خیابان ها شلوغ نیستند. عجیبه تو ماشین هم از بحث و اظهارنظر خبری نیست! به به اینجا چه خبره؟ ملت سخت مشغول کارند. برو، بیا، بشین، پاشوی روزانه و البته لذت بخش همیشگی. ساعت از یک هم گذشته اما نهار نخوردم. غذا توی آن ظرف یکبارمصرف زار می زند. وسط یک تماس تلفنی –که به نظر می آید خیلی مهم است یک دوست دست به شانه ام می زند و می گوید سیگار داری؟ نه بابا! دارم با تلفن حرف می زنم برو از امین علی نیا بگیر.. حالا وسط هاگیر-واگیر پیدا کردن مجله نیوزویک هم شده کابوس.. بالاخره نهار را می خورم و چرخی در اینترنت. اما واقعا یکی به من بگوید ساعت کِی 4:30 شد؟&lt;BR&gt;امروز بعد از یک روز تابستانیِ مردادی خبر رسید که چه نشسته ایم برادر کوچیکه در راه خانه است و پشت موزه هنرهای معاصر، ورک شاپ است. حالا اینها به هم چه ربطی دارند به خودم مربوط است ولی چیزی که به همه ما مربوط شده این است که عده ای از نقاشان دور هم جمع شده اند تا زیر سایه ی خسته تابستان ورک شاپی را تجربه کنند. قرار است تا یک ماه، روزهای زوج بیایند و تلاش کنند تا تابستان فصل خاموش نقاشی نباشد. نقاشانی – که خدا خیرشان بدهد- در حیاط پشتی دیدم عبارتند از: رضا هدایت، احمد خلیلی فر، داور یوسفی، نجیبی، سیروس آقاخانی، یک آقای کانسپچوال و یک عده ای از بزرگوارانِ خانم و آقا که بنده اسمشان را نمی دانستم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Aug 2008 14:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هجرت نگارگر سایه ها؛ ضیاء الدین امامی درگذشت</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;هجرت نگارگر سایه ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;ضیاء الدین امامی درگذشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 460px; HEIGHT: 631px&quot; height=962 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/29gh1fb.jpg&quot; width=572 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;۱۳۷۴&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برای اولین بار با اسم و کارهای ضیاء الدین امامی در خانه &lt;A href=&quot;http://www.uic.blogfa.com&quot;&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;علی هاشمی شهرکی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;آشنا شدم. تازه از اصفهان آمده بود و با خودش چند تا کتاب هم آورده بود. کتاب دست یکی از دوستان که لازم است اسمش را نبرم!! هی ورق می خورد و حس کنجکاوی مرا عجیب قلقلک می داد. باید اعتراف کنم آن علاقه را که به کتاب دیدم احساس کردم نباید کارهای قابل توجهی باشد. آخه از نویسنده جماعت هم مگه سلیقه خوب درمیاد!! اما برعکس از آب درآمد. مهمترین سئوالاتم این دو مورد بود: ضیاء الدین امامی کیست؟ چرا با وجود این کارهای خوب تا کنون کارهایش را ندیده بودم؟! پُر واضح است هنرمندانی که سالیان سال در شهرستانها زندگی می کنند به فراموشی سپرده شده، جای آنها را دوستانی می گیرند که با هجمه و هیاهو جریان های هنری تو خالی به راه می اندازند! هرچند که هنوز شخصیت واقعی ایشان را به درستی نمی شناسم ( و شاید نتوانم با ایشان سر یک میز بنشینم!!) ولی به آثار بی بدیلش درود می فرستم.. روحش شاد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000 size=1&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;قسمتی از کتاب نگاره سایه ها، نگارش رسول معرک نژاد از انتشارات موزه هنرهای معاصر اصفهان، برگرفته از وبلاگ&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://moarek.blogfa.com/post-241.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;قاب بی شیشه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;:&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« روز اول در کنار بچه­های دیگر نشسته بودم. آخوند مکتب خانه وارد شد، نگاه غضبناکی به من انداخت. مرا به نزد خودش خواند. ترکه ای بسیار بلند داشت. گفت: کف دستت را بگیر! با ترکه مرتب به کف دستهایم می­زد و می­گفت تو پسر شخصیت بزرگی هستی، چرا در بین عوام نشسته­ای، و من می­گریستم. فردای آن روز جدا از دیگران نشستم. آخوند مکتبی دوباره با همان لحن دیروزی مرا فراخواند و دوباره با ترکه کف دستانم زد و گفت فکر کرده­ای از بقیه جدایی و برتری داری؟ من از روز قبل بیشتر گریستم. پس از آن اتفاق پدرم مرا به مکتب خانه دیگری فرستاد. بعدها که آن آخوند مکتبی را دیدم به من گفت می­دانم تو شخصیتی خواهی شد و دارای اختیارات. می­خواستم طعم ظلم را به تو بچشانم تا هرگز کسی را در زندگی­ات آزارندهی وظلم­نکنی!» &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 07:51:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دودكش پاك كن</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;دودكش پاك كن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/a/a0/Sweep_01.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;كاري از هانس كريستين اندرسن&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 16:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سهراب شهيد ثالث؛ تنهايي انسان، تنهايي جاده‌ها</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;سهراب شهيد ثالث&lt;BR&gt;&lt;FONT size=5&gt;تنهايي انسان، تنهايي جاده‌ها&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG title=&quot;سهراب  شهيدثالث&quot; style=&quot;WIDTH: 95px; HEIGHT: 119px&quot; height=113 src=&quot;http://www.sourehcinema.com/Images/ThumbNail.aspx?Type=People&amp;Id=138201191007&quot; width=85 align=top&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.raminweb.com/oldPersian/sohrab/sohrab2.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يكي از دوستان كه در تربيت معلم درس خوانده بود برايم تعريف مي كرد.. راست و دروغش گردن خودش! اما با توجه به فضاي فرهنگي تربيت معلم احساسي قريب به يقين دارم كه اين اتفاق رو به شكل هاي مختلف ديده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زمان: &lt;STRONG&gt;ششمين دوسالانه گرافيك (اگر اشتباه نكنم)&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;مكان: &lt;STRONG&gt;موزه هنرهاي معاصر&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;موضوع: &lt;STRONG&gt;بزرگداشت آيدين آغداشلو&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تعدادي از دوستان دانشجو كه در آن زمان در تربيت معلم درس مي خوانندند به اتفاق استاد مهربون به موزه مي روند تا آثار گرافيك رو با همديگر ببينند و گپ و گفتي كه باعث شود روند آموزشي اين مملكت تكان بخورد. دوستان كه به قسمت بزرگداشت آغداشلو مي رسند به طرحي مي رسند كه آيدين آغداشلو درباره ي سهراب شهيد ثالث كشيده بود (و اگر يادتان باشد قسمتي از چهره ايشان را كشيده بود و قسمتي ديگر محو شده بود) استاد با اعتراض و انتقاد از ايشان كه نماز نمي خوانند به دانشجويان مي فرمايند: ببينيد چهره ي شهيد را چگونه كشيده؟! داتشجويان هم بر سر زنان مويه كردند و گريبان دريدند كه استاد ايشان اسمش سهراب &lt;STRONG&gt;شهيد&lt;/STRONG&gt; ثالث است نه اون شهيدي كه شما فكر مي كنيد!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ده تيرماه ۷۷ سالمرگ سهراب شهيد ثالث است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مطلب كوتاهي درباره‌ي سهراب شهيد ثالث در &lt;U&gt;وي&lt;/U&gt;&lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&quot;&gt;كي پديا&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;ديدار با &lt;A href=&quot;http://www.raminweb.com/sohrab/&quot;&gt;سهراب شهيد ثالث&lt;/A&gt;..&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 10:38:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احمدرضا احمدی؛ وقتی که خواب هستی</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;احمدرضا احمدی &lt;BR&gt;&lt;FONT size=5&gt;وقتی که خواب هستی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i27.tinypic.com/2cnhb45.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی که خواب هستی&lt;BR&gt;و یا وقتی که خواب رفتی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرهاد رشیدی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای تو می نویسم&lt;BR&gt;که باور کنی-&lt;BR&gt;که من دیگر باور نمی کنم-&lt;BR&gt;نمی دانم چه باور دارم&lt;BR&gt;ولی یاد تو باشد که وقتی باور کردی&lt;BR&gt;باور مرا هم یاد داشته باشی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که باور همیشه باور است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول بهمن ۵۳&lt;BR&gt;احمدرضا احمدی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;قسمتی از فیلم وقت خوب مصائب ساخته ناصر صفاریان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 08:04:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهمن محصص؛ تیره روزی پایدار</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>
 
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;بهمن محصص&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;تیره روزی پایدار&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i27.tinypic.com/28kujbm.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; متولد ۱۳۱۰ در رشت است. دوستی می گفت از خانواده های قزوینی است. دلیلش هم نام محصص است که از نام های قزوینی است و همچنین می گفت که در کتابی از اردشیر محصص نقل شده: بدخلقی را از ریشه ی قزوینی خویش به ارث برده.. به راستی قزوینی ها بسیار کم حوصله اند و این مسئله با ارتباط و بی ارتباط نَقل جدانشدنی از خانواده ی محصص است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;خانواده محصص، بهمن، اردشیر و ایراندخت، (چنانچه اطلاعات دیگری درباره ی این خانواده دارید خوشحال می شوم در اختیارم بگذارید) خانواده ای هنردوست و تحصیل کرده ای به شمار می آمدند. بهمن محصص در نوجوانی نزد محمد حبیب محمدی نقاش گیلانی که هنر را در آکادمی هنر مسکو فراگرفته بود آموزش دید. بعدها به تهران آمدند و چند ماهی در دانشگاه تهران تحصیل نمود و پس از آن در سال ۱۳۳۳ به ایتالیا مهاجرت نمود و به ادامه تحصیل پرداخت. در ایتالیا در آکادمی هنر رم , مدتی نزد  فروچیو فراتزی بود و پس از بازگشت به ایران تلاش بسیاری برای مطرح ساختن آرا و اندیشه هایی داشت که با برگشت او و دوستان دیگرش از اروپا مطرح گردید.&lt;/p&gt;&lt;div align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i25.tinypic.com/34ns31f.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i26.tinypic.com/2ntlhts.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;بهمن محصص در سال ۴۸ به دلیل فضای محدود جامعه برای فعالیت به رم بازگشت.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;منبع:&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=79&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#006699&quot;&gt;کلاه استدیو&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 May 2008 23:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تخصص هنري پدر گرافيك ایران!</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;تخصص هنري پدر گرافيك ایران!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i27.tinypic.com/zu1sec.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوستان لطف دارند و می گویند تو بعضی وقتها پیله می کنی.. من هم چند وقتی بود در لاکِ رنگی-پنگی خودم فرو می غلتیدم که کتابی دستم افتاد* از دوستانمان! در موزه هنرهای معاصر اصفهان. هرچقدر تو سر خودم زدم که ای! دلا! نگاه نکنی ها.. این کتاب می خوره جای گیرش ملس باشه!.. خلاصه سرتان را درد نیاورم.. گول شیطانِ رجیم را خوردم و کتاب را باز کردم.. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از اینجا به بعد مقایسه اش با مخاطب گرامی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* &lt;STRONG&gt;دستم افتاد&lt;/STRONG&gt; به معنی آن است که کتاب متعلق به شخص گیردهنده نیست.. رفته بوده جایی کتاب همین جوری نظرش رو جلب می کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 May 2008 21:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=122</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در حسرت يك دهان خوشبو</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;در حسرت يك دهان خوشبو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;در حسرت يك دهان خوشبو&quot; hspace=0 src=&quot;http://i29.tinypic.com/nz54hx.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تصويرسازي براي مجله.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 May 2008 23:14:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هانس هولباين؛ روايت روانكاوانه</title>
<link>http://saieh.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=3&gt;هانس هولباين&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;روايت روانكاوانه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/2hpq1qh.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;سفيران فرانسه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هانس هولباين، ميراث‌دار نقاش بزرگ آلماني، آلبرت دورر است. دوران او آلمان را در نقاشي همچنان خوش آتيه و با عظمت حفظ كرد و دوران پس از او را دوران افول نقاشي در آلمان مي نامند. هولباين خيلي سريع توانست جوهره  نقاشي آلمان را غني كرده و به ارايه آثاري چند كوشش كند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;توان و حساسيت هولباين در چهره‌سازي و پيكره‌سازي در نقاشي با يك تفاوت عمده با همكاران او ادامه مي يابد و آن خشونتي است كه در چهره‌هاي خشمگين دورر ديده مي شود و در چهره‌هاي هولباين به شكل بي تفاوت نمايان مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چنانچه در آثار هولباين دقت كنيم وجود جزيي ترين عناصر در فضاي كار هولباين موشكافانه و دقيق مي‌نمايد. در انتهاي عمر هولباين عناصر بسيار كارهايش را كاهش داده و همانطور كه در كار زير مي بينيم نقاشی او با كمترين عناصر به گويايي شخصيت مدلهايش را نشان می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/sg0h2p.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;چهره شاهزاده‌ي دانماركي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;راز:&lt;/STRONG&gt; در آثار هولباين گاهي به عناصر غير مأنوس و عجيب مي رسيم. چنانچه اين عناصر از زواياي ديگري ديده شود شكل آن معلوم و مشخص مي شود. در تابلوي سفيران فرانسه عناصر دقيق و بسياري را در اتاق مشاهده مي كنيم. ليكن با جسمي در سمت پايين مواجهيم كه اگر در زاويه ي درست بنگريم تصوير يك جمجه را خواهيم ديد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 May 2008 08:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saieh&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>saieh</dc:creator>
<guid>http://saieh.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
