خستگی تابستان را این ورک شاپ به در کرده

کاری از داور یوسفی (تزیینی)
امروز ساعت 8 صبح است. اما نمی خواهم از رختخواب جدا شوم. ساعت موبایل جگرش درآمده تا بلکه پلکها بله بگویند. زنگ پشت سر زنگ است که بنده را به سوی یک روز پر از هیجان دعوتمان می کند! بی خیال بابا! چهارشنبه، اون هم بعد از این همه روز شلوغ و پرکار کی حال داره صبح زود از خواب بیدار شه!
بالاخره که چی؟ باید راه بیفتم. خوشبختانه هم ماشین هست هم خیابان ها شلوغ نیستند. عجیبه تو ماشین هم از بحث و اظهارنظر خبری نیست! به به اینجا چه خبره؟ ملت سخت مشغول کارند. برو، بیا، بشین، پاشوی روزانه و البته لذت بخش همیشگی. ساعت از یک هم گذشته اما نهار نخوردم. غذا توی آن ظرف یکبارمصرف زار می زند. وسط یک تماس تلفنی –که به نظر می آید خیلی مهم است یک دوست دست به شانه ام می زند و می گوید سیگار داری؟ نه بابا! دارم با تلفن حرف می زنم برو از امین علی نیا بگیر.. حالا وسط هاگیر-واگیر پیدا کردن مجله نیوزویک هم شده کابوس.. بالاخره نهار را می خورم و چرخی در اینترنت. اما واقعا یکی به من بگوید ساعت کِی 4:30 شد؟
امروز بعد از یک روز تابستانیِ مردادی خبر رسید که چه نشسته ایم برادر کوچیکه در راه خانه است و پشت موزه هنرهای معاصر، ورک شاپ است. حالا اینها به هم چه ربطی دارند به خودم مربوط است ولی چیزی که به همه ما مربوط شده این است که عده ای از نقاشان دور هم جمع شده اند تا زیر سایه ی خسته تابستان ورک شاپی را تجربه کنند. قرار است تا یک ماه، روزهای زوج بیایند و تلاش کنند تا تابستان فصل خاموش نقاشی نباشد. نقاشانی – که خدا خیرشان بدهد- در حیاط پشتی دیدم عبارتند از: رضا هدایت، احمد خلیلی فر، داور یوسفی، نجیبی، سیروس آقاخانی، یک آقای کانسپچوال و یک عده ای از بزرگوارانِ خانم و آقا که بنده اسمشان را نمی دانستم.