تبليغاتX
من فقط برای سایه ی خودم می نویسم
 

سهراب شهيد ثالث
تنهايي انسان، تنهايي جاده‌ها

 

يكي از دوستان كه در تربيت معلم درس خوانده بود برايم تعريف مي كرد.. راست و دروغش گردن خودش! اما با توجه به فضاي فرهنگي تربيت معلم احساسي قريب به يقين دارم كه اين اتفاق رو به شكل هاي مختلف ديده ام.

زمان: ششمين دوسالانه گرافيك (اگر اشتباه نكنم)
مكان: موزه هنرهاي معاصر
موضوع: بزرگداشت آيدين آغداشلو

تعدادي از دوستان دانشجو كه در آن زمان در تربيت معلم درس مي خوانندند به اتفاق استاد مهربون به موزه مي روند تا آثار گرافيك رو با همديگر ببينند و گپ و گفتي كه باعث شود روند آموزشي اين مملكت تكان بخورد. دوستان كه به قسمت بزرگداشت آغداشلو مي رسند به طرحي مي رسند كه آيدين آغداشلو درباره ي سهراب شهيد ثالث كشيده بود (و اگر يادتان باشد قسمتي از چهره ايشان را كشيده بود و قسمتي ديگر محو شده بود) استاد با اعتراض و انتقاد از ايشان كه نماز نمي خوانند به دانشجويان مي فرمايند: ببينيد چهره ي شهيد را چگونه كشيده؟! داتشجويان هم بر سر زنان مويه كردند و گريبان دريدند كه استاد ايشان اسمش سهراب شهيد ثالث است نه اون شهيدي كه شما فكر مي كنيد!!

 

ده تيرماه ۷۷ سالمرگ سهراب شهيد ثالث است.

مطلب كوتاهي درباره‌ي سهراب شهيد ثالث در ويكي پديا
ديدار با سهراب شهيد ثالث..

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 14:9  توسط مجید کاظمی  | 

 

احمدرضا احمدی
وقتی که خواب هستی

 

وقتی که خواب هستی
و یا وقتی که خواب رفتی

فرهاد رشیدی

برای تو می نویسم
که باور کنی-
که من دیگر باور نمی کنم-
نمی دانم چه باور دارم
ولی یاد تو باشد که وقتی باور کردی
باور مرا هم یاد داشته باشی.

که باور همیشه باور است.

اول بهمن ۵۳
احمدرضا احمدی

قسمتی از فیلم وقت خوب مصائب ساخته ناصر صفاریان.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 11:35  توسط مجید کاظمی  | 

 

تخصص هنري پدر گرافيك ایران!

 

دوستان لطف دارند و می گویند تو بعضی وقتها پیله می کنی.. من هم چند وقتی بود در لاکِ رنگی-پنگی خودم فرو می غلتیدم که کتابی دستم افتاد* از دوستانمان! در موزه هنرهای معاصر اصفهان. هرچقدر تو سر خودم زدم که ای! دلا! نگاه نکنی ها.. این کتاب می خوره جای گیرش ملس باشه!.. خلاصه سرتان را درد نیاورم.. گول شیطانِ رجیم را خوردم و کتاب را باز کردم..

از اینجا به بعد مقایسه اش با مخاطب گرامی!

 

دستم افتاد به معنی آن است که کتاب متعلق به شخص گیردهنده نیست.. رفته بوده جایی کتاب همین جوری نظرش رو جلب می کنه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:9  توسط مجید کاظمی  | 

 

محمود شالويي
مديركل هنرهاي تجسمي و رييس موزه هنرهاي معاصر

خبرگزاري مهر- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با صدور حکمی محمود شالویی را به مدیر کلی دفتر هنرهای تجسمی معاونت هنری وزارت ارشاد و جانشینی حبیب‌الله صادقی منصوب کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، روابط عمومی معاونت هنری وزارت ارشاد اعلام کرد در حکم محمدحسین صفار هرندی به مدیر کل جدید دفتر هنرهای تجسمی آمده است: نظر به شایستگی و تجربیات ارزشمند و سوابق جنابعالی و پیشنهاد معاون امور هنری به عنوان مدیر کل دفتر هنرهای تجسمی منصوب می‌شوید.

وزیر ارشاد همچنین در نامه‌ای جداگانه از خدمات و زحمات خالصانه حبیب‌الله صادقی در دوران تصدی مدیریت دفتر هنرهای تجسمی قدردانی و اظهار امیدواری کرده وی در آینده حضوری فعال و اثرگذار در سایر عرصه‌های مدیریت داشته باشد. صادقی چند روز پیش استعفاء خود را از این سمت تقدیم صفار هرندی کرده بود.

در سوابق اجرایی شالویی مواردی از جمله مدیر کلی دفتر آموزش و توسعه فعالیت‌های هنری، سرپرستی مرکز برنامه‌ریزی و آموزش نیروی انسانی وزارت ارشاد، عضویت در شورای برنامه‌ریزی و ریاست گروه فرهنگ و هنر دانشگاه علمی کاردی، دبیری شوراهای راهبردی و نظارت بر هنرستان‌های هنرهای زیبا و ... دیده می‌شود

مدیر کل جدید دفتر هنرهای تجسمی معاونت هنری وزارت ارشاد دارای مدرک کارشناسی ارشد ادیان تطبیقی است و در حال حاضر مراحل پایانی دوره دکترا را در رشته عرفان اسلامی می‌گذراند.

 

منابع ديگر كه مي توانيد بيشتر بخوانيد:

حبيب‌الله صادقي از سمت مسؤوليت سرپرستي موزه هنرهاي معاصر تهران و رياست دفتر هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي استعفا كرد.

استعفا داد !

 مدت ها استعفا ، ناگهان انتصاب


 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:55  توسط مجید کاظمی  | 


يه سگ قلدر داره همسايه ما


فكر مي‌كردم ثمين اسم يه خانومه!.. يه كاست براي كودكان به اسم «رنگين كمون».. روي جلدش رو خوب يادمه چون يه نقاشي از پرويز كلانتري داشت كه بيشتر به دليل نقاشي خوبش گرفتم.. كاري بسيار زيبا كه همون هفته اول متن شعراش رو حفظ كرده بودم.. برعكس بسياري از دوستان، اين كاست دوران كودكيِ من نبود.. هنرستان رو هم تموم كرده بودم.. كاري از ثمين باغچه‌بان كه مي‌دونستم با جبار باغچه‌بان هم نسبت داره..
ثمين باغچه‌بان در آخرين روزهاي سال هشتاد و شش دست از زندگي كردن برداشت.. به قول كيشلوفسكي از بس خسته بود مُرد.. اين كار رو به خاطر علاقه‌اي كه به آهنگ: يه سگ قلدر داره همسايه ما.. مي‌ذارم كه خيلي سال پيش بر اساس اين آهنگ و ترانه طراحي كردم..
ثمين باغچه بان در سکوت درگذشت.. را در سايت خبرگزاري ميراث بخوانيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:55  توسط مجید کاظمی  | 

 

روسري آبي سيتا را باد برد

مجموعه داستان سي‌امين حكايت سيتا/رضا مختاري/ نشر چشمه

۱۷) سيتا! خودت گفتي حكايت مسافر صندلي شماره‌ي 21 را برايت نخوانده‌ام، حالا برايت مي‌نويسم. مسافر ساعت 5 عصر بليت گرفت. ساعت 5/4 عاشق شد و ساعت 45/4 دقيقه كارگران ترمينال متوجه جسد او كه روي صندلي سالن انتظار افتاده بود شدند. اتوبوس ساعت 5 حركت كرد. صندلي شماره‌ي ۲۱ خالي بود. تو در صندلي شماره‌ي 10 نشسته بود. بين راه راننده در جاي خالي مسافر كسي را سوار كرد. وقتي اتوبوس براي استراحت و نماز توقف كرد، آن مرد ديگر سوار نشد جايش خالي بود. هر چه شاگرد راننده به دنبال مرد گشت و صدايش كرد او را پيدا نكرد. ده دقيقه از توقف‌شان گذشته بود. باد مي‌آمد و باران مي‌باريد. در پيچ گردنه‌اي اتوبوس چپ كرد. مردم كنار جاده سريع لاستيك روشن كردند. همه مرده بودند. همه‌ي اتوبوس در آتش سوخت.

برگرفته از متن كتاب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:31  توسط مجید کاظمی  | 

 

بهترین هایWorld press photo  مشخص شدند

 

Best News Photos of the Year Announced

 

برای دیدن کارها می توانید به این لینک مراجعه کنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 13:43  توسط مجید کاظمی  | 


سازش خاموش شد

حاج قربان سلیمانی

رادیو زمانه- "حاج قربان سليماني" استاد پيشكسوت موسيقي مقامي خراساني عصر روز يكشنبه در شهرستان قوچان درگذشت. او از استادان بزرگ موسيقي مقامي خراسان بود.

به گزارش ایرنا، وی امروز براثر كهولت سن در 87 ‬سالگي درگذشت.

مراسم تشییع اين استاد بزرگ موسيقي صبح روز دوشنبه ازمنزل وي درقوچان با حضور دوستداران موسيقي و مردم محل تشييع خواهد شد.

لینکهای صفحه ویژه بالاترین در باره درگذشت استاد

سایت هنر و موسیقی در باره حاج قربان سلیمانی می نویسد: او تنها بازمانده از بخشی های خراسان بود، از هشت سالگی دو تار به دست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دو تار شمال خراسان به شمار می‌رفت، به شاگردی پرداخت. هنگام درگذشت پدر، 22 سال سن داشت و از آن پس نزد غلامحسین بخشی جعفر آبادی، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن دو تار روی آورد. حاج قربان کار دوتار نوازی را در مراسم عروسی، ختنه سوران، شیرینی خوران از سال 1321 آغاز کرد.

او به گفته خود 15-16 سال دست به ساز نزد. ظاهرا علت آن هم اعتقادات و پای بندی وی به سخنان متشرعین بود که باعث شد او ساز را به کناری نهد. اما وقتی روحانیون دیگری به وی توصیه کردند که موسیقی موهبتی الهی است، دوباره ساز در دست گرفت و به نواختن پرداخت.

او فعالیت مجددش را از سال 1367 با برنامه تلویزیونی "اندیشه هنر" شروع کرد و درسال 1369 در جشنواره موسیقی فجر، نوازنده برتر انتخاب شد و از آن سال به بعد هم به عنوان داور در جشنواره موسیقی فجر حضور یافت.

این استاد صاحب نام در سال های اخیر 8 بار به فرانسه اعزام شد و به عنوان پدیده و ستاره "آوینیون" فرانسه معرفی شد.

او همچنین به کشورهای بسیاری مانند پرو، هلند، تونس، ترکیه، بلژیک، انگلستان، سوئیس، کلمبیا، اکوادور، پاناما، فرانسه و چند شهر آمریکا نیز سفر کرده بود.

فیلمی از زندگی حاج قربان در یوتیوب، کار مجید حمیدیان و امیر حسین زمانخانی

استاد حاج قربان سلیمانی کار کشاورزی می کرد و از 14 فرزندش فقط دو دخترش به موسیقی روی آورده اند و یک پسرش که این آخری پنجاه ساله است و علیرضا نام دارد و در بیشتر اجراهای پدر به عنوان همنواز حضور جدی داشته است.

به نوشته همشهری انلاین، حاج قربان سلیمانی از سه ماه پیش از بیماری رنج می برد اما علی‌رغم پیگیری‌های فراوان درخصوص درمان وی، بی توجهی مسئولان و نهادهای فرهنگی موجب از دست رفتن این هنرمند ارزشمند شد.

همشهری می افزاید: «فرشاد فداییان یک فیلم 115 دقیقه ای از زندگی حاج قربان سلیمانی ساخته است که تنها اثر باقی مانده درباره زندگی این هنرمند موسیقی نواحی است.» اما با توجه به فیلمی که از زندگی استاد در یوتیوب وجود دارد باید گفت دو اثر در باره او دست کم در دسترس است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:40  توسط مجید کاظمی  | 


روزي روزگاري «مترو گلشهر»


http://i11.tinypic.com/6uq6et5.jpg

تو هواي سرد اين روزهاي زمستوني با حامد جابرها تصميم گرفتيم با مترو گلشهر يه دوري بزنيم.. اين عكس رو با اجازه حامد روي وبلاگ مي گذارم. حامد جابرها از گرافيست هاي خوش ذوقي است كه شرح تعدادي از كارهاش رو مي تونيد در تيف گالري ببينيد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 2:33  توسط مجید کاظمی  | 

افرا يا روز مي گذرد
مصاحبه ي بي بي سي با بيضايي


The image “http://www.theater.ir/photos/afra-%20ali%20zareh86.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

نمايش افرا يا روز مي گذرد به كارگرداني بهرام بيضايي از 12 ديماه در تالار وحدت به روي صحنه رفت! با علامت تعجب مي نويسم چون مثل خيلي هاي ديگر فكر نمي كردم اين كار بروي صحنه برود. در ادامه مصاحبه ي بي بي سي با بهرام بيضايي را مي خوانيد. چون خيلي از دوستانم به سايت بي بي سي دسترسي ندارند سعي كردم تا متن كامل را برايتان بگذارم.
براي ديدن عكسهاي علي زارع از تمرينات كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 21:54  توسط مجید کاظمی  | 

 

ابریشم احساس

 

دوتار سازی است که بوسیله مردمان نواحی آسیای مرکزی و خاورمیانه نواخته می شود. این ساز همچنان جزو سازهای مقامی و محلی مورد استفاده ی نوازندگان قرار می گیرد. همانطور که از اسمش پیداست دو سیم داشته و طولی در حدود یک متر دارد. این ساز هنوز بین ترکمانان و نواحی خراسان مورد استفاده قرار می گیرد.
برای کسانی که به موسیقی نواحی و اجرای خوب از این قسم علاقه مندند توصیه می کنم تا ابریشم طرب را گوش کنند.

 

 

ابر اگر از قبله خیزد سخت باران می شـــود
شاه اگر عادل نباشد ملک ویران می شــــود
یک نصیحت با تو دارم تو به کس ظاهر نکن
خانه نزدیــــــــــک دریا زود ویران می شود

«ابریشم طرب»، ابریشم احساس است. اجرایی صمیمی از دوتار خراسانی است که با گویش و آواز فارسی نواخته شده. این اجرا به همراه آواز متعلق به مرتضی گودرزی که از شاگردان حاج قربان سلیمانی است. جعفر رحمانی ،دوتار و مهدی کریمی با دف وی را همراهی می کنند. مقام های «دونیم دو نیم» و «زلیخا» از اجراهایی است که تاکنون اجرای کامل و مفیدی از آن در دسترس نبوده است و در این آلبوم می شنوید. ابریشم طرب اجرایی است از موسیقی نواحی قوچان، شیروان و دره گز. این آلبوم را آوای باربد منتشر کرده است.


اجرای دو نیم دو نیم را از اینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:11  توسط مجید کاظمی  | 

 

نه چندان آرام؛ آرام خاچاتوریان

آرام خاچاتوريان آهنگساز بلند آوازه ارمني اتحاد شوروي در سال ۱۹۰۳ در تفلیس به دنیا آمد و در نخستين روز سال 1978 در مسکو درگذشت. وي هنگام فوت 74 ساله بود.
آرام سالها رياست اتحاديه آهنگسازان شوروي را برعهده داشت و با اين كه عضو حزب كمونيست بود علنا از پاره اي از تصميمات و كارهاي دولت مسكو انتقاد مي كرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 1:45  توسط مجید کاظمی  | 

 

محمد خیرخواه با "زن ایرانی" در بوفه گالری ماه مهر

محمد خیرخواه از عکاس های جوان و بسیار خوبی است که استعداد ذاتی اش را همیشه می توان در کارهایش مشاهده کرد. دوربین در دستهایش چیز غریب و کشف نشده ای نیست. برای آثارش هم بسیار تلاش می کند. چیزی که در نمایشگاه کوچک و حقیر ِ بوفه گالری ماه مهر می توانید ببینید آثار درخشان و جذاب اوست. می توانی چند کار را از نمایشگاهش خارج کنی طوری که ضربه ای به آثار دیگرش وارد نیاید. می توانی بی توجه از کنار چند کار او بگذری و آنها را ندید بگیری ولی نمی توانی کارهای خوب و تلاش ساعی او را نادیده بگیری.

"بعد از گذشت حدودا" یک سال از نمایشگاه انفرادی ام در قزوین، دوباره بر آن شدم تا نمایشگاه دیگری را در تهران و با موضوع "زن ایرانی" برپا کنم.
این کار میسر نمی شد جز با کمک"احمدرضا شجاعی" که کار اجرایی و "محمد رضا شریفی نیا" عزیز که بخش زیادی از انتخاب عکس هایم رو پذیرفتند. زحمت پوستر نمایشگاه هم که مثل همیشه به گردن دوست بزرگوار و شوخ طبع ام "هادی حیدری" افتاد.
نمایشگاه شامل ۱۷ فریم عکس رنگی ۴۵*۳۰ است که نگاه های مختلفی را به زنان ایرانی در موقعیت های مختلف از جمله حضور زنان در ورزش، سیاست، اجتماع، مراسم مذهبی و... به نمایش گذاشته است.
این نمایشگاه شنبه ۳۰ تیر ساعت ۱۷ افتتاح می گردد و تا ۱۸ مرداد از ساعت ۹ تا ۲۰ در بوفه گالری ماه مهر برپاست.
بوفه گالری ماه مهر خیابان ولیعصر، روبروی پارک ملت، خیابان کاج آبادی، شماره ۱۲تلفن: ۲۲۰۵۱۷۸۶"

صفحه گالری این شماره ی همشهری جوان هم به او و کارهایش اختصاص دارد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 22:5  توسط مجید کاظمی  | 

 

حسینیه ی امینی ها


بنای قدیمی که سابق بر این محل زندگی یکی از ملاکان بوده است ولی بعدها در وقف عام در آمد تا در آن مراسمات مذهبی و مراسمات دهه ی محرم در آن برگزار گردد. بنا متعلق 180 سال پیش می باد و بنایی است سنتی با نقوش پر تزیین از گچ بری ها و نقاشی های سقف و ارسی ها و... که قسمت زیادی از آن تاکنون دست نخورده باقی مانده است.
این بنا دارای یک زیرزمین برای کنیزان و چند اتاق که در آن محل نشستن مهمان و میزبان و چندین اتاقک کوچک است. محل متعلق به یکی از قدیمی ترین خانواده های قزوینی است به نام امینی ها که هم اکنون در اختیار بازماندگان و میراث فرهنگی قرار دارد.


نسل اول فرشها به صورت یک تکه بوده که هم اکنون در موزه لندن و لوور نگهداری می شود. این فرشها دستباف قزوین می باشد. جالب توجه که فرش را آقای امینی ها به قیمت 12 هزار تومان فروخته که بعدها به قیمت 95هزار تومان از ایران خارج شده است. فرشهای حاضر هدیه ی استان قدس رضوی است و دستباف مشهد می باشد.
منزل دارای سه اتاق بزرگ برای مهمانان است که اتاق های بالا شاه نشین می باشد که محل رفت و آمد زنان امینی محسوب می گردد.

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 3:10  توسط مجید کاظمی  | 

برای کسی که نمی شناسمش (علیرضا اسپهبد)

 

علیرضا اسپهبد بر اثر عارضه ی قلبی در بیمارستان ایران مهر تهران درگذشت.
اسپهبد متولد 1330 در تهران و فارق التحصیل هنرستان هنرهای زیبای پسران و دانش آموخته ی دانشگاه هنرهای تزیینی است که ادامه تحصیلات آکادمی خویش در دانشگاه دولتی انگلستان می باشد.
علیرضا اسپهبد نغمه سرای رنگهای پر احساسی است که شامل نسلی از نقاشان دهه ی پنجاه مانند قندریز و کاظمی محسوب می گردد. گروهایی که در پی اندوخته های غربی جریانی تازه را در ایران دنبال می نمودند. مانند بسیاری دانش آموخته ی هنرستان می باشد و کار نقاشی خود را همچون شاملو مبارزه گونه ای می دانست علیه تاریکی های زمان! آثار محدود گرافیکی ولی پر محتوای او، کنکاش مشخص او در ادبیات، حضور در جریانات مهم دهه ی پنجاه، آثاری نمادگرایانه که میل به تحلیل ِ ادبی دارند را پدید آورده است.
این خروس ها، کلاغ ها، زنان ومردان و همه و همه در نقاشی های او ردی از داستانهایی است که زندگی بومی ایرانی به این نشانه ها محتاج شده است. رنگهایی آغشته به احساس زندگی در ایران و توهماتی زاینده ی خیالات اسپهبد از داستانهای ادبی. براستی عین زندگی در ایران.
بسیار دوست داشتم احساس بودنش را در اجتماعات دهه ی هفتاد بیشتر ببینیم لیکن زمان قدرت معرفی او را نداشت و خود کمتر در مجامع حضور می یافت. روحش شاد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 14:3  توسط مجید کاظمی  | 

روزهای هفته ی فیلم و عکس قزوین

                        

روز جمعه هفته ی فیلم و عکس سینمای جوان قزوین به پایان رسید. شاید خستگی این راه را کمتر کسی می تواند در چهره ی محسن آقالر، مسئول انجمن ببیند. محسن چشمهایش را چندین بار به هم فشرد و بارها با دستانش خستگی را از چهره خود دور کرد تا توانستم عکسی ساده از او بگیرم. نمی دانم شور و شر این چند روز، به یادگار اختتامیه آن می ارزد یا خیر. این را مخاطبان، تماشاگران و سینماگران باید پاسخ دهند. ولی هیجان ناشی از کار و زحمت را در پنج شنبه شب بخوبی احساس می کردم. همگی خسته نباشید!

قصه گویان بدون دندان

شب پنج شنبه در سالن امام خمینی قزوین، لطف دیدن دوستان برایم بسیار لذت بخش بود. محمد خیرخواه که به تازگی از دوران آموزشی ِ سربازی فارق شده بود. جناب آقای سامانی و تمامی بچه های پر انرژی ِ اداره ارشاد، محمد مهدی چیت سازها، تورج خامنه زاده، حامد (عزیز) و از همه مهم تر یوسف علیخانی که به خاطر نمایش فیلمی کوتاه درباره ی داستان چاپ شده اش «عزیز و نگار» باعث شد تا این چند خط نوشته شود.

فیلم عزیز و نگار مستندی داستانی درباره ی روایت قدیمی از دو دلداده و معشوق است که راوی سالیان طولانی آن مردم خونگرم الموت هستند. داستانی کهن که روایت گر یک قصه ی عاشقانه است. و یا به قول یوسف داستانی فلسفی.

عزیز و نگار آنقدر داستان ملموس و جذابی دارد که سالهاست دردل و زبان مردم این سرزمین نسل به نسل و به اشکال مختلف روایت شده است. شور و هیجان ناشی از داستان هنوز در چهره ی راویان آن پیداست. راویانی که برای گفتن قصه ی خود تنها به جرقه ای نیاز دارند تا بزنند زیر آواز! راویانی که گویی خود داستانند. قصه ای کلاسیک- فولکلور با پایانی که روایت های مختلفی دارد.

گویا در ابتدا قرار بر تدوین و پخش آن نبوده است ولی بعدها به تشویق علی دهباشی وبا استفاده از راش هایی که یوسف به وسیله ی دوربین ِ خانگی خود گرفته بود، توسط حامد کلجه ای تدوین و بازسازی شد. با نریشنی از صدای نویسنده که داستان را بازگو می نمود. قبلا این فیلم در خانه هنرمندان ایران پخش شد و داستانش مورد ارزیابی و نقد قرار گرفت.

بازتاب های فیلم در داخل سالن نمایش برایم قدری جذاب بود. فیلم پر است از آوازهای محلی با گویش خاص الموتی. تدوین خوب فیلم نیز باعث گشته تا ما هم بیننده ی داستان یوسف علیخانی باشیم و هم جنس داستان را در موقعیتی مستند احساس کنیم. در پایان نیز تلاش و کوشش یوسف را در گردآوری و ثبت داستان را به یاد آوریم. آنچه جذاب و قابل توجه است در برقراری ارتباط تماشاگران با فیلم و داستان است. مجدانه باید بگویم تحت تاثیر داستان و تصاویر گرفته شده ضعف هایش برایم کوچک بود. ولی برقرار نبودن حلقه ی ارتباطی نسل من با فیلم احساسی از واقعی بودن فیلم و گم شدن اینگونه داستان ها در بین مخاطبان نسل تازه است. نمی توانیم با آوازها ارتباط برقرار کنیم و توان هضم روایت ها را نداریم. هرچند به قول یوسف همین بس که وقتی لابه لای آواز مرد راوی صدای گاو شنیده می شود و تماشاچی از خنده روی صندلی خود سر می خورد، مزد خود را گرفته است. داستان قصه گویان بدون دندان با آن نواهای ناخراشیده همان قصه ی پدربزرگ من و توست که با اشتیاق پای آن می نشستیم. پیشنهاد می کنم فیلمش را ببینید و برای یوسف علیخانی آرزوی سلامتی می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 16:3  توسط مجید کاظمی  | 

آواز پوسترزدگی یک پرنده ی کوچک
نقدی بر مقاله ی پوسترزدگی ابراهیم حقیقی در مجله ی الکترونیکی رنگ

Photo RW

چندی پیش مقاله ای از استاد محترم جناب آقای حقیقی که از گرافیست های باسابقه و قدیمی ایران می باشد در نشریه الکترونیکی «رنگ» با عنوان «پوسترزدگی» منتشر گردید که نوعی اعلان و مانیفیست امروزی ِ ایشان و گروه زیادی از هم نسلان و هم نظران ایشان محسوب می گردد. ابراهیم حقیقی از نسل گذشته ای ست که با نسل نگارنده فاصله ای به اندازه ی تجارب ارزنده و پویا در بخش گرافیک دارد و ارتباط نزدیک و تنگاتنگ ایشان با تکنولوژی را می توان از شهرت ایشان برداشت نمود. کما اینکه حضور بسیاری از مصادیق تکنیکی ِ ارتباطاتِ بصری مدیون تلاش ِ ایشان و هم نسلان وی است. نسلی که به همراه مرتضی ممیز، احصایی، بریرانی، جوادی پور و... در گرافیک و البته در نقاشی نامی، سپهری، آغداشلو، اویسی، کلانتری، محصص ها و... و درشعر و ادبیات شاملو، اخوان ثالث، دولت آبادی، ایرج پزشکزاد و.... و... باعث تحولات ِ رو به رشد در سطح فرهنگ ی عامه گردید. اجازه می خواهم نسل ایشان را با به کار بردن اسم و جریانات به نوشتاری دیگر و امکانی دیگر واگذار نمایم که فهم و درک این نسل بزرگِ شعرا، گرافیست ها، موسیقی دانان، فیلمساران، عکاسان و... حتی در تحلیل هم نسلان ِ من کاری سهل و راحت نیست.

 

در ابتدا سعی زیادی دارم تا با درک نوشتار جناب آقای حقیقی بتوانم به سئوالات و خواسته های ذهنی خود جواب دهم و یا در خود ایجاد سئوال نموده و به رونمایی ِ مجدد مسایل ِ مطروحه بپردازم. مقاله جناب حقیقی از چند دسته گی سخن می گوید که مخاطب آن طراحان گرافیک جوان، تعدادی از گرافیست ها که قسمتی از جریان پوسترسازی سالهای اخیر متاثر از برخورد آنها از پوستر سازی است و سازمان دهندگان نمایشگاه پوستر در سالهای اخیر محسوب می گردند. از جمله: پوستر پوستر، رنگ پنجم‌، مثبت منفي‌، چهارميخ‌، ارگ بم و آخرين و بزرگ‌ترين آن‌ها نسل پنج و احتمالا برگزارکنندگان مسابقات پوسترسازی در سالهای اخیر می باشند. مسابقات ریز و درشتی که گرافیست ها را به تولید پوسترهای تک واحدی! تشویق و از جریان اصلی آن که به قول آقای حقیقی پوسترسازی برای عامه ی مخاطبین دور می کند.

البته اینجا قسمتی از تحلیل ناقص می ماند و آن حضور ایشان و هم نسلان وی در برپایی و برگزاری نمایشگاه هایی است که از جمله اولین نمایشگاه بین المللی پوستر تهران و جایزه دادن به پوسترهای تک واحدی است! برگزاری اولین نمایشگاه پوسترهای «سلف-پرومیشنال» در موزه هنرهای معاصر که با تشویق مرحوم مرتضی ممیز برگزار گردید. و البته نام بردن از این نمایشگاه ها به اندازه ی گروه های تشکیل یافته که نام برده شد، سهل و آسان است! و تبعات کنارگذاشتن بینال گرافیک که در آن اکثر تولیدات گرافیکی و ارتباطی عرضه و نمایش پیدا می کرد نگوییم به سیاست های ایشان و هم نسلان وی بلکه ناشی از درک تازه ای است که اکنون ایشان با زیر سئوال بردن آن سعی در شانه خالی کردن ِ از آن دارند. گرچه جریانات نمایشگاه ها برای هم نسلان ِ بنده تا زمان ِ قرار گرفتن در بازار ِ تولیدات گرافیک منجر به این شد که دیگر نتوانیم آثار ِ نشانه، روی جلد، مولتی مدیا و... خود را به نمایش و قضاوت بگذاریم لیکن باب تازه ای پیش آمد که روی جلدها در نمایشگاه کتاب به نمایش در آید و تولیدات دیگر گرافیست ها روی دستشان باد کند و این ترفندی بود که مسبب ِ آن هم نسلان بنده نبودند! و در این بین انجمن طراحان نتواند محلی برای تشویق این نوع محصولات و آثار پیدا نماید.

جناب حقیقی در بحث و مقاله ای آکادمیک و کلاسه در ابتدا سعی وافری در تعریف و توضیح منطق بحث خویش دارد که با درک آن بتوانیم تعارضات مطرح شده را با جریانات پوسترسازی ِ سالهای اخیر بررسی نماییم. مهمترین قسمت های مقاله ی ایشان در بررسی ارتباطات بصری در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یک و تعریف (شخصی ایشان!) از پوستر وتاکید بر تکثیر به عنوان ِ امری مهم در پوسترسازی نام می برند. اگرچه هم رای هستیم لیکن می دانیم در نقد کارشناسانه نمی توانیم با بررسی یک طرفه با قاضی برویم. جای نمایشگاه های پوسترهای خاص (که قدرت آن را ندارم تا تعریف واضحی از این کلمه بدهم)، پوسترهای شخصی و نمایشگاه های گرافیک با طرف ِ مخاطبین گالری ها کجاست؟!

پوستر در پاراگراف ابتدایی ایشان به تقسیم بندی کلاسه ی پوسترهای «فرهنگی» و «تبلیغاتی» می پردازد و کمی دقت در بررسی گونه ی دوم از تعریف ِ ایشان را می توان در پارگراف اول نیز به کار برد بدون آنکه لطمه ای به تعریف و ارزیابی ما وارد آورد. قصد این نوشتار وارد شدن به جزییات نوشتاری جناب حقیقی و دور شدن از فهم نوشته ی ایشان نیست ولی بازخوانی مکرر مقاله ی ایشان نیز مانند پوسترسازی های تک واحدی مالامال از تناقضات است. یا حداقل مخاطب را به جواب نمی رساند و حتی به طرح پرسشی معلوم رهنمون نمی دارد. تاکید موکد ایشان در هنرمند نبودن پوسترسازان تک واحدی! در مقابل چیزی است که می گوید: دگرگوني يا رشد درك تصويري افراد جوامع شهري است كه به دليل فزوني وسايل ارتباط جمعي به‌ناگزير پير و جوان را متأثر كرده و رفتار آن‌ها را با ارائة رمزگان عمومي‌شده دگرگون و در اختيار مي‌كند. و مهم‌تر، ابزار تكنولوژيك معاصر ــ كه مستقيماً در منش و كنش پوسترها (در هر ابعادي‌) تأثير گذاشته‌اند ــ رايانه‌ها و چاپگرهاست‌.

نمی توان درک کرد بین ِ چیزی که می خواهد از هنرمند نبودن ِ! کسانی که تنها در گالری ها آثارشان را به نمایش می گذارند (به عقیده ایشان!) و درک دگرگونی و یا رشد تصویر که از روی قاعده با گذشته اش متفاوت است. طرح بنده چیز معلومی است بین درک گذشته و حال! نوشتار آقای حقیقی مرا یاد نقاشی ِ نقاشانه ی قبل از دهه ی سی میلادی می اندازد که در مقابل کسانی مانند مارسل دوشان، جاسپر جونز و... تلاش داشتند بگویند این هنر نیست ولیکن هنر می تواند باشد. تلاشی که می خواهد آموزه ها و تغییرات را بپذیرد ولیکن قواعد سنتی را نیز حفظ نماید. نمی توانم ایشان را جزو هنرمندان پیشروی گرافیک ایران قرار ندهم (جرات آن را نیز ندارم) ولیکن شاید قصد نوشته ام را در وجود تعارض ِ نوشتار ایشان می دانم. قصد این نیست که جریان حال را درمقابل! گذشته قرار دهم ولی به نظر می رسد به عنوان کسی که همواره حقیقی را الگو و گرافیست ِ آگاه می دانم را به وجود تعارضات ِ زبانی ِ نوشتارِ ایشان فهم نمایم. یا به نوعی طرح سئوال نمایم.

می توان طرح ِ: مگر ذات تكثيرپذيري پوستر نبود كه آن را هنر شاخص قرن كرد؟ آيا سركوب ذات تكثيرپذير پوستر به پذيرش حضور تك‌واحدي نقض غرض نيست‌؟ را با تفسیر ارتباطات بصری قرن معاصر ِ مقاله ایشان مقایسه کرد و قص الهذا.

وجود و عدم وجود تعریف و تفسیر، الگوی قدیمی تدریس در دانشگاه ها، جریانات از هم گسیخته و هزار یک چیز دیگر که صحبت از واضحات جامعه ی هنر است.

همیشه زنده باشید.

 دست آخر پوزش می طلبم اگر نوشته ام را سه باره و چهارباره بازخوانی نکردم و به دلیل کمی زمان این مطلب را به روز کرده ام.

از همه ی دوستانم که برای همدردی در وبلاگ کامنت گذاشتند سپاسگذارم. امید که همیشه شاد باشید.


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 5:18  توسط مجید کاظمی  |