درباره ی نمایشگاه آثار طراحی
بدون عنوان، بدون نشان

گفتگویی که در پی می آید حاصل یک دیدار و گفتگوی مقدماتی است که با امیر حسین جاویدمهر در روز افتتاحیه نمایشگاه طراحی هایم در اواخر آذرماه داشته ام. بعد از آن گفتگو قرار شد تا قسمتی از سوال و جوابهایمان را با یکدیگر در میان بگذاریم. که نهایت امیر با یک برگه از سئوالهایش روز آخر نمایشگاه آمد و من کمی با تاخیر برایش جواب دادم. لیکن چون متن دوباره به دستم رسیده آن را منتشر می کنم.
من طراحي هاي تو را كه مي ديدم احساس مي كردم كه سعي شده كارها راحت و ساده و به دور از ترفندهاي افراطي هنرمندانه! اجرا شود. در عين حال كه وجوه ابهام آميزي در بيشتركارها مشاهده مي شود كه نمي خواهم به آن بارارزشي مثبت يا منفي داده شود. همين طور احساس كردم كه در بيشتر كارها يك رابطه ي هماهنگي بين اسلوب اجرايي و موضوعهاي نسبتاً پنهاني كه به آنها پرداخته بودي وجود داشت. حالا براي شروع مي خواستم خودت شرح و ديدگاهت را نسبت به طراحي بيان كني هرچند كه فكر مي كنم حال طراحي آن قدر وسعت پيدا كرده كه نمي توان يك تعريف يكه و قاطع از آن ارايه داد.
من براي اين كه به منظور طراحي ها در نمايشگاه "بدون عنوان-بدون نشان" نزديك شوم سعي بسياري خواهم كرد تا به طور دقيق ولي تا آنجا كه خود مي توانم به تفسير آنها بپردازم.
براي اينكه به جواب سؤالت- كه بيشترحاوي چند سؤال متعدد است نزديك شويم- مي خواهم اتفاقي كه باعث شد تا اين نمايشگاه شكل بگيرد را به طور خلاصه مرور كنيم.
نقطه شروع اين آثار از حدود يكسال قبل آغاز شد. ليكن ايده ي آنها را نمي توانم به طور مشخص و دقيق تعيين كنم و نه مي توانم توضيح دهم كه حالا چرا اين عنوان را انتخاب كردم. ولي به طور حتم اين طراحي ها در ادامه ي راهي است كه در آن آثار تصويرگري و گرافيكي را مشاهده مي كني. يادم مي آيد دو سال قبل كه اولين نمايشگاه گروهي " طراحان تيف" را تجربه مي كرديم. بعد از اتمام نمايشگاه و در حالي كه در تدارك نمايشگاهي از آثار" نشانه" هايمان بوديم با چند تني چون جناب حامد جابرها و امين علي نياشالي مسئله اي را مطرح كردم با اين عنوان از شعر مولانا كه: " وه كه چه بي رنگ و بي نشان كه منم" . در نمايشگاه گروه طراحان تيف، حامدجابرها چند پوستر داشت كه نوشته هاي آن خوانده نمي شد و همچنين تصاوير هم به طبع آن چندان گويا نبودند. كارهاي بسيار خوبي بودند. بنده هم چند طرح و پوستري را كه در آرشيو داشتم را توضيح دادم كه اصلا آمده بودم روي چنين فضايي كار كرده بودم كه" نه خوانده مي شد و نه نوشته مي شد!" براي حامد اين گونه توضيح دادم كه اين گونه كارها بايد درغالب و نمايشگاهي غير از نمايشگاه پوستر ارايه شود. چون اساسا اين كارها با رسالت گرافيك در تناقض است . كارهايي است كه بيشتر بايد با تعريفي ديگر از آثار گرافيكي ارايه شود. حال بياييم اين گونه كارهايمان را كه اتفاقاً ديگر دوستانمان هم تجربه هايي از اين دست داشتند را به نمايش بگذاريم. خلاصه اينكه از طرف دوستان هم صحبت هايي مبني بر اشتياقشان مطرح شد و مانند هميشه به دليل مشغله و بسياري دلايل كه خودت بهتر مي داني ادامه نيافت.
اكنون كه اين نمايشگاه برگزار شده و دوباره به طراحي هاي اين يكسال اخير نگاه مي كنم همان رد و جريان را احساس مي كنم. بدون آنكه خود خواسته بخواهم به آن بپردازم. بدون آنكه اين شعر موضوع كارهايم قرار گرفته باشد و فكربدون آنكه بخواهم اين گفتگو را با لحني پرطمطراق به سوي صحبتي فلسفی بكشانم به سادگي بايد بگويم اين مسئله در طول اين مدت در روح كارهايم وجود داشته است بدون آنكه بخواهم به آن بپردازم.
جداي از اين بحث اگر از من بپرسي حضور زن در كارهايم را چگونه توضيح مي دهم؟ هم خواهم گفت يك دفعه ديدم يك سري كار كرده ام كه در آنها يك تعدادي زن، صحنه ي كاغذي ام را به خود اختصاص داده اند! حال وجوه ابهام آميزي كه درباره اش صحبت مي كني را به مسئله ي بالا ارتباط بده! و اگر اين گونه احساس مي كني يك هماهنگي بين اسلوب اجرايي و موضوع هاي نسبتاً پنهاني وجود دارد حتم بدان به دليل آن بوده كه موضوعات كاري ام، بسيار مرا به خود مشغول داشته است. دلايل بسيار ديگر هم وجود دارد كه فعلاً به همبن بسنده مي كنم!
در قسمتي از نمايشگاه در كارها به لحاظ فرمي تغييراتي مشاهده مي شد. يعني اين طور احساس مي شد كه داده هاي تصويري در آنها به حداقل رسيده يا اصلاً حذف شده بودند. اين مسئله اتفاقي بود يا خواست خودت! اصلاً بودن يا نبودن داده هاي تصويري برايت محدوديت ايجاد مي كند يا نه؟
اين گونه اگر بگويم بهتر است كه داده ها همين ها بوده اند! بيشتر از اين هم نبوده اند. اگر معني اين داده ها كه مي گوييد را مثلاً عناصر فرض كنيم و يا بافت كارها و يا حالا نمي دانم هر چيز ديگر بايد بگويم اين ها به حداقل نرسيده اند. احساس مي كنم كارهايم دچار نوعي پرگويي و زياده گويي هم هست. منظور از پرگويي آن نكات پرعرض و طويل طراحانه نيست بلكه منظورم اين است كه احساس مي كنم چون در كارهايم درگيري بسياري در رسيدن به مسئله اي تجسمي وجود دارد( و اين تفسير خودم است) به همين تناسب هم طراحي ها نوعي زياده گويي دارند. تنها آن دسته از كارها و آن دوره از كارها كه كمي فضايي آبستره تر دارند را بايد بگويم كه همان داده ها را " زن" در اين كارها چيز غريب تري جاي آن را گرفته است كه حالا دركش نياز به همبستگي و نرمشي تازه دارد. اين دوره از كارها را با ياد چيزي و يا موقعيتي مشغول بودم كه ممكن است به كلمه ي طبيعت معني كنم. بله به طور دقيق طبيعت قسمتي از ايده ي اين طراحي ها بود. حال تفسير بيشتر را مي گذارم براي مخاطب.
با توجه به اينكه نمايشگاه تو با عنوان آثار طراحي برگزار شد چقدر براي طراحي به عنوان شاخه اي مجزا يا مستقل اعتقاد داري؟ در عين اينكه بالاخره براي به وجود آمدن هر اثر خواسته يا ناخواسته طراحي هم در آن دخيل است.
اگر چه قسمتي از تعاريف ما از طراحي به دنياي پيش طرح باز مي گردد و اساساً بسياري از آثار با ترسيم طراحي آغاز مي گردد ليكن شكافتن دونكته در آثار نمايشگاه " بدون عنوان- بدون نشان" مي تواند ما را به بطن خود كارها نزديك كند. اول اينكه خويشتن طراحي هایم، مستلزم حفظ ويژگي تصويرگر بودن است و من سعي زيادي داشتم تا دنياي طراحي ام از دنياي تصويرگري ام جدا نشود و دوم اينكه مخاطب آنها را به دليل ويژگي هاي به ظاهر روايت گونه با تصويرگري اشتباه نگيرد.
اينجا ذكر اين نكته براي خواننده مفيد است. اساساً من يك تصويرگر هستم. ولي نه از روي اتفاق به طراحي رجوع كرده ام و نه براي آنكه از قافله ي طراحي عقب مانده باشم! اين كارها بيشترين لطفش براي خود من اين است كه قسمتي از زندگي من است. زندگي كه در آن كارهاي طراحي به حيات خود ادامه مي دهند. همانگونه كه تصويرگري هم وجود دارد. يكي از دلايل به نمايش گذاشتن آنها، خلاص شدن از شرشان بود! حال با فراق بيشتري مي توانم به كارم ادامه دهم. اين تصور كه چون تصويرگري مي كنم، طراحي نكنم كمي ناراحتم مي كند. دوستي يكبار گوشزد كرد كه تو تصويرگر هستي چرا كارخودت را نمي كني! برخلاف نظر دوستان هركاري انجام نمي دهم ولي آن چيزي كه در زندگي ام وجود دارد را نمي توانم پنهان كنم.
با تمام برداشتهايي كه از طراحي مي شناسيم با آن تعاريفي كه براي آن قائليم به نظر مي آيد يك ويژگي در بين آنها خيلي مشترك و عمومي باشد و آنهم بيان فردي طراح يا هنرمند است كه با آن بتواند كنش ها و واكنش هاي فردي و دروني و تجربي خود را نسبت به دنياي بيرون كه در آن زندگي مي كند را از طريق طراحي بيان كند. نحوه ي برخورد تو با اين مسئله چگونه بوده است؟
شايد مسايل ديگري هم برايم مطرح بود كه باعث مي شد تا اين طراحي ها شكل بگيرند. ولي بيان فردي و مخصوصاً تجربي برايم چندان مطرح نبود. تصور خودم اين بود كه بيان شخصي مي تواند به كمك بيايد تا كارهايم متفاوت از آقاي X و خانمY شود. اما چيزي كه در كارها مرا به خود جذب مي كرد اين نبود. چون احساس مي كردم اين امكان و جستجو را در گذشته اي دور از قبيل كاريكاتور ها و تصويرگري ها بيش از حد به آن وابستگي نشان داده ام. پس نتيجه اش را در كارها مي توان ديد. ليكن تجربه كردن هم برايم لطفي نداشت. اما يك مسئله در كل برايم مهم مي نمود كه در آن بتوانم با نوع برخوردم با متريال، ذغال و كاغذ سفيد قواي تجسمي آثار را تقويت كنم. بتوانم بر آن سوار باشم و به راحتي آن را بيان كنم.
در انتها بايد بابت زحماتي كه براي برپايي نمايشگاهت كشيدي از تو تشكر كنم اما بقيه ي صحبتهاي ما كه مفصل هم هست مي ماند براي بعد در پايان اگر حرف خاصي داري بفرما؟
من هم متشكرم از اينكه با دقت اين سوالها را مطرح كردي و موافقم كه اين گفتگو در آينده ادامه داشته باشد.
يكشنبه ۲۳ دي ۱۳۸۶
سازش خاموش شد

رادیو زمانه- "حاج قربان سليماني" استاد پيشكسوت موسيقي مقامي خراساني عصر روز يكشنبه در شهرستان قوچان درگذشت. او از استادان بزرگ موسيقي مقامي خراسان بود.
به گزارش ایرنا، وی امروز براثر كهولت سن در 87 سالگي درگذشت.
مراسم تشییع اين استاد بزرگ موسيقي صبح روز دوشنبه ازمنزل وي درقوچان با حضور دوستداران موسيقي و مردم محل تشييع خواهد شد.
لینکهای صفحه ویژه بالاترین در باره درگذشت استاد
سایت هنر و موسیقی در باره حاج قربان سلیمانی می نویسد: او تنها بازمانده از بخشی های خراسان بود، از هشت سالگی دو تار به دست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دو تار شمال خراسان به شمار میرفت، به شاگردی پرداخت. هنگام درگذشت پدر، 22 سال سن داشت و از آن پس نزد غلامحسین بخشی جعفر آبادی، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن دو تار روی آورد. حاج قربان کار دوتار نوازی را در مراسم عروسی، ختنه سوران، شیرینی خوران از سال 1321 آغاز کرد.
او به گفته خود 15-16 سال دست به ساز نزد. ظاهرا علت آن هم اعتقادات و پای بندی وی به سخنان متشرعین بود که باعث شد او ساز را به کناری نهد. اما وقتی روحانیون دیگری به وی توصیه کردند که موسیقی موهبتی الهی است، دوباره ساز در دست گرفت و به نواختن پرداخت.
او فعالیت مجددش را از سال 1367 با برنامه تلویزیونی "اندیشه هنر" شروع کرد و درسال 1369 در جشنواره موسیقی فجر، نوازنده برتر انتخاب شد و از آن سال به بعد هم به عنوان داور در جشنواره موسیقی فجر حضور یافت.
این استاد صاحب نام در سال های اخیر 8 بار به فرانسه اعزام شد و به عنوان پدیده و ستاره "آوینیون" فرانسه معرفی شد.
او همچنین به کشورهای بسیاری مانند پرو، هلند، تونس، ترکیه، بلژیک، انگلستان، سوئیس، کلمبیا، اکوادور، پاناما، فرانسه و چند شهر آمریکا نیز سفر کرده بود.
فیلمی از زندگی حاج قربان در یوتیوب، کار مجید حمیدیان و امیر حسین زمانخانی
استاد حاج قربان سلیمانی کار کشاورزی می کرد و از 14 فرزندش فقط دو دخترش به موسیقی روی آورده اند و یک پسرش که این آخری پنجاه ساله است و علیرضا نام دارد و در بیشتر اجراهای پدر به عنوان همنواز حضور جدی داشته است.
به نوشته همشهری انلاین، حاج قربان سلیمانی از سه ماه پیش از بیماری رنج می برد اما علیرغم پیگیریهای فراوان درخصوص درمان وی، بی توجهی مسئولان و نهادهای فرهنگی موجب از دست رفتن این هنرمند ارزشمند شد.
همشهری می افزاید: «فرشاد فداییان یک فیلم 115 دقیقه ای از زندگی حاج قربان سلیمانی ساخته است که تنها اثر باقی مانده درباره زندگی این هنرمند موسیقی نواحی است.» اما با توجه به فیلمی که از زندگی استاد در یوتیوب وجود دارد باید گفت دو اثر در باره او دست کم در دسترس است.