تبليغاتX
من فقط برای سایه ی خودم می نویسم
 

фотография Ингмар Бергман (Ingmar Bergman) 

ارنست اینگمار برگمان در سن ۸۹ سالگی روز یكشنبه ۷ مردادماه و میکل آنجلو آنتونیونی در سن 94 سالگی در دوشنبه شب درگذشتند.
برای کسی مانند من که از برگمن و آنتونیونی فیلم زیادی ندیده است و برای خیلی از کسانی که تنها چند فیلم ِ محدود از این دو را تماشا کرده اند، کمی سخت و ناممکن است که درباره ی شخصیت و روش فیلمسازی برگمن ویا آنتونیونی صحبت کنند. این نوشته ادای احترام به همین چند فیلم محدود است که دیده ام.
اینگمار برگمان
برگمن را از روی کتاب می شناختم و چیزهایی درباره ی سبک و شیوه ی بازی گیریش در سینما برایم جالب توجه بود. اولین فیلمی که از او دیدم لبخند شب تابستانی بود. فیلم به دلیل متن جذاب و شیوه ی پرداخت ِ سینمایی اش قابل توجه بود. داستان، نگاهی به ارتباط بین مردها و زن ها می نمود. زن ها و مردهایی که در جایگاه خانوادگی درستی نبودند و برحسب یک بازی هرکدام در کنار یار ِ واقعی خود قرار می گرفتند. لبخند شب تابستانی برایم تا انتهای فیلم به یادماندنی است. مخصوصا صحنه ای که پسر جوان بر حسب اتفاق بر بالین ِ زن ِ جوان ِ پدر خویش قرار می گیرد و معاشقه و ارتباط خود را با زنان در عشق واقعی خود می یابد. یا صحنه ی انتهایی (که همان تعبیر لبخند شب تابستانی در آن نبیان می شود) که خدمت کار جوان، همانی که معشوقه ی پسر جوان محسوب می گردد در کنار باغبان ِ پیر قرار گرفته و خواهان عشق واقعی باغبان فریاد می زند.
سونات پاییزی را هم دوبار دیدم. از ابتدایی ترین صحنه تا انتها همواره یک ذهنیت تئاترمآبانه نسبت به سینما داشتم. دچار شک می شدم. ابتدا به دختر ِ فیلم و در انتها به مادر. عجیب اینکه داستان را مانند خوره دنبال می کردم. ویژگی های کلامی در فیلم فوق العاده بودند و همین ویژگی ها را در فیلم به بیان سینمایی احساس می کردی.
آنتونیونی
یک فیلم. از آنتونیونی تنها یک فیلم دیده ام. سعی کردم درست ببینم. نه به خاطر اینکه فیلم آنتونیونی بود. فیلمی بود با عنوان انفجار(BLOW-UP) . بعدها فهمیدم این فیلم در ایران به اسم آگراندیسمان معروف است.
داستان درباره ی عکاسی است که در جریان عکاسی از پارک و چاپ عکس هایش در لابراتوار متوجه یک قتل می شود. اما در برگشت به پارک اثری از جسد پیدا نمی کند. سعی در سوءاستفاده از دخترکی می کند که درجریان عکاسی و آن قتل وجود داشته است. دختر و داستان کم کم تا انتهای فیلم محو می شوند و تو به زنجیره ی داستانی فیلم شک می کنی. آن صحنه ی فیلم را که عکاس به پارک بر می گردد گیجم کرد. عکاس وقتی به محل قتل می نگرد. دوربین صحنه ی بالای سر او، حرکت درختان در باد را نشان می دهد. در انتهای فیلم گروهی بازیگر پانتومیم در زمین بازی به شکل خیالی به بازی تنیس می پردازند و عکاس توپ ِ خیالی که از زمین دور شده بود را برایشان پرت می کند.
فیلم که تمام شد چند بار دی وی دی را جستجو کردیم. شاید ادامه ی فیلم را پیدا کنیم. نه. مثل اینکه فیلم تمام شده بود. گیج بودیم. نریشن فیلم را که یک منتقد درباره ی فیلم صحبت می کرد را چند بار گوش کردیم. نریشن به زبان انگلیسی بود و این لطف انگلیسی خوب علی هاشمی باعث شد تا بعد از فیلم چند بار درباره اش صحبت کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 0:57  توسط مجید کاظمی  |