مردمان انقلابی افرادی عادی نیستند!

این آخرین ِ آخرین عکس یادگاری است. از چپ: سعید بهداد- رضا مختاری- مجتبی ذوقی - خودم و پایین علی هاشمی و امین علی نیا... یه کمی دلم گرفت!
برای کسی که نمی شناسمش (علیرضا اسپهبد)

علیرضا اسپهبد بر اثر عارضه ی قلبی در بیمارستان ایران مهر تهران درگذشت.
اسپهبد متولد 1330 در تهران و فارق التحصیل هنرستان هنرهای زیبای پسران و دانش آموخته ی دانشگاه هنرهای تزیینی است که ادامه تحصیلات آکادمی خویش در دانشگاه دولتی انگلستان می باشد.
علیرضا اسپهبد نغمه سرای رنگهای پر احساسی است که شامل نسلی از نقاشان دهه ی پنجاه مانند قندریز و کاظمی محسوب می گردد. گروهایی که در پی اندوخته های غربی جریانی تازه را در ایران دنبال می نمودند. مانند بسیاری دانش آموخته ی هنرستان می باشد و کار نقاشی خود را همچون شاملو مبارزه گونه ای می دانست علیه تاریکی های زمان! آثار محدود گرافیکی ولی پر محتوای او، کنکاش مشخص او در ادبیات، حضور در جریانات مهم دهه ی پنجاه، آثاری نمادگرایانه که میل به تحلیل ِ ادبی دارند را پدید آورده است.
این خروس ها، کلاغ ها، زنان ومردان و همه و همه در نقاشی های او ردی از داستانهایی است که زندگی بومی ایرانی به این نشانه ها محتاج شده است. رنگهایی آغشته به احساس زندگی در ایران و توهماتی زاینده ی خیالات اسپهبد از داستانهای ادبی. براستی عین زندگی در ایران.
بسیار دوست داشتم احساس بودنش را در اجتماعات دهه ی هفتاد بیشتر ببینیم لیکن زمان قدرت معرفی او را نداشت و خود کمتر در مجامع حضور می یافت. روحش شاد.
روزهای هفته ی فیلم و عکس قزوین

روز جمعه هفته ی فیلم و عکس سینمای جوان قزوین به پایان رسید. شاید خستگی این راه را کمتر کسی می تواند در چهره ی محسن آقالر، مسئول انجمن ببیند. محسن چشمهایش را چندین بار به هم فشرد و بارها با دستانش خستگی را از چهره خود دور کرد تا توانستم عکسی ساده از او بگیرم. نمی دانم شور و شر این چند روز، به یادگار اختتامیه آن می ارزد یا خیر. این را مخاطبان، تماشاگران و سینماگران باید پاسخ دهند. ولی هیجان ناشی از کار و زحمت را در پنج شنبه شب بخوبی احساس می کردم. همگی خسته نباشید!
قصه گویان بدون دندان
شب پنج شنبه در سالن امام خمینی قزوین، لطف دیدن دوستان برایم بسیار لذت بخش بود. محمد خیرخواه که به تازگی از دوران آموزشی ِ سربازی فارق شده بود. جناب آقای سامانی و تمامی بچه های پر انرژی ِ اداره ارشاد، محمد مهدی چیت سازها، تورج خامنه زاده، حامد (عزیز) و از همه مهم تر یوسف علیخانی که به خاطر نمایش فیلمی کوتاه درباره ی داستان چاپ شده اش «عزیز و نگار» باعث شد تا این چند خط نوشته شود.
فیلم عزیز و نگار مستندی داستانی درباره ی روایت قدیمی از دو دلداده و معشوق است که راوی سالیان طولانی آن مردم خونگرم الموت هستند. داستانی کهن که روایت گر یک قصه ی عاشقانه است. و یا به قول یوسف داستانی فلسفی.
عزیز و نگار آنقدر داستان ملموس و جذابی دارد که سالهاست دردل و زبان مردم این سرزمین نسل به نسل و به اشکال مختلف روایت شده است. شور و هیجان ناشی از داستان هنوز در چهره ی راویان آن پیداست. راویانی که برای گفتن قصه ی خود تنها به جرقه ای نیاز دارند تا بزنند زیر آواز! راویانی که گویی خود داستانند. قصه ای کلاسیک- فولکلور با پایانی که روایت های مختلفی دارد.
گویا در ابتدا قرار بر تدوین و پخش آن نبوده است ولی بعدها به تشویق علی دهباشی وبا استفاده از راش هایی که یوسف به وسیله ی دوربین ِ خانگی خود گرفته بود، توسط حامد کلجه ای تدوین و بازسازی شد. با نریشنی از صدای نویسنده که داستان را بازگو می نمود. قبلا این فیلم در خانه هنرمندان ایران پخش شد و داستانش مورد ارزیابی و نقد قرار گرفت.
بازتاب های فیلم در داخل سالن نمایش برایم قدری جذاب بود. فیلم پر است از آوازهای محلی با گویش خاص الموتی. تدوین خوب فیلم نیز باعث گشته تا ما هم بیننده ی داستان یوسف علیخانی باشیم و هم جنس داستان را در موقعیتی مستند احساس کنیم. در پایان نیز تلاش و کوشش یوسف را در گردآوری و ثبت داستان را به یاد آوریم. آنچه جذاب و قابل توجه است در برقراری ارتباط تماشاگران با فیلم و داستان است. مجدانه باید بگویم تحت تاثیر داستان و تصاویر گرفته شده ضعف هایش برایم کوچک بود. ولی برقرار نبودن حلقه ی ارتباطی نسل من با فیلم احساسی از واقعی بودن فیلم و گم شدن اینگونه داستان ها در بین مخاطبان نسل تازه است. نمی توانیم با آوازها ارتباط برقرار کنیم و توان هضم روایت ها را نداریم. هرچند به قول یوسف همین بس که وقتی لابه لای آواز مرد راوی صدای گاو شنیده می شود و تماشاچی از خنده روی صندلی خود سر می خورد، مزد خود را گرفته است. داستان قصه گویان بدون دندان با آن نواهای ناخراشیده همان قصه ی پدربزرگ من و توست که با اشتیاق پای آن می نشستیم. پیشنهاد می کنم فیلمش را ببینید و برای یوسف علیخانی آرزوی سلامتی می کنم.