تبليغاتX
من فقط برای سایه ی خودم می نویسم
مدتها پیش که مجتبی ذوقی عزیز (طرفدار پروپا قرص باب راس!) با آن لهجه همیشه قشنگش تشر می زد که چرا به وبلاگ جذول لینک نمی دی؟ اصرار داشتم سر موعد که خوب معرفی اش کنم. الان سر موعد هم نیست ولی دیدم زود هم نیست. حالا قسمتی از فعالیت دوستانمان همین وبلاگ و سایتی است که به زودی آغاز به کار خواهد کرد.
http://wwwjazval.blogfa.com/

به همت مؤسسه صبا و رايزنان فرهنگي
نمايشگاه «خيال ايراني» در فرانسه،اسپانيا، ايتاليا و اتريش
خبرگزاري فارس: مؤسسه صبا با همكاري اداره كل ايرانيان مقيم خارج از كشور و رايزني فرهنگي ايران در فرانسه، ايتاليا، اسپانيا و اتريش، نمايشگاه نقاشي ايرانيان مقيم اين 4 كشور را با نام «خيال ايراني» برگزار مي كند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي مؤسسه فرهنگي -هنري صبا وابسته به فرهنگستان هنر، نمايشگاهي از نقاشي‌هاي هنرمندان ايراني كه در كشورهاي فرانسه، ايتاليا، اسپانيا و اتريش، اقامت دارند در گالري‌هاي مؤسسه فرهنگي هنري صبا گشايش مي‌يابد.
نمايشگاه«خيال ايراني» به همت فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران، مؤسسه صبا، اداره كل ايرانيان مقيم خارج از كشور و رايزنان فرهنگي ايران در اين 4 كشور، برگزار مي شود، دريچه‌اي به تجلي خيال، انديشه و احساس هنرمندان ايراني را در فضايي دور از سرزمين خود خواهد گشود.
نمايشگاه نقاشان ايرانيان مقيم فرانسه، ايتاليا، اسپانيا، اتريش مي‌كوشد تا تصويري از تداوم، بازآفريني و پويايي هنر ايراني را با تأثير، تلفيق و استمرار بن مايه هاي بومي، سنتي در نگاه و بيان اين هنرمندان به نمايش گذارده و از اين طريق ظرافت هاي ناشناخته هنر ايراني را در متن، پويش و پيشروندگي هنر مدرن به گونه‌اي خلاق، جريان ساز و تازه نفس به عرصه ظهور گذارد.
پوستر اين نمايشگاه توسط «رضا عابديني» طراح و گرافيست برجسته ايران، طراحي شده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 15:10  توسط مجید کاظمی  | 

چند روز پیش نوشتاری از دوست خوبم محمد مهدی چیت سازها در نشریه شرق به چاپ رسید. این مطلب در جواب یا بهتر بگوییم در ادامه نوشته ی شهروز نظری درباره ی نمایشگاه گروهی چیت ساز و دوستانش بود. اگرچه نوشته ی چیت ساز قصد ندارد تا به جوابیه ای برای شهروز تبدیل شود ولی نگاهی است به جریان نقد و از جمله نوشتار شهروز نظری که خواندنش خالی از لطف نیست. درباره ی مهدی چیت ساز همین قدر باید توضیح دهم که وی دانشجوی سال آخر نقاشی شاهد است و چون از خیلی وقت با نوشتن این مطلب در جریان ماوقع بوده ام و همچنین شناخت شخصیت نویسنده می توانم بگویم نوشته ی مهدی جستاری در نقد و کوشش برای فهم آن است. مطمئنا نوشته ای که با فهم و درایت محمد مهدی چیت ساز درج شود خواندن دارد و می توان آموخت همانگونه که همیشه از او می آموزیم.

یكشنبه ۳۱ اردیبهشت یادداشتی با عنوان «سبز سبز مثل انار» از «شهروز نظری» در صفحه هنرهای تجسمی چاپ شده بود كه نگاهی انتقادی به نمایشگاه گروهی ما نویسنده این متن به همراه جواد مدرسی، ابراهیم گنجیان، الهه طاهریان و وحید محمدی در گالری آتبین داشت. از آنجایی كه نوشته نظری به جز خاطره و كلمات قصار حاوی ارزیابی و نقد و نظر درباره آثار همه افراد گروه بود و از آنجایی كه این ارزیابی ها خالی از اشكال نبود بر آن شدم تا با نگاهی مجمل به نوشته ایشان نكاتی را یادآور شوم. نظری مطلب خود را «یادداشت» نامیده است تا ظاهرا خود را ملزم به ارائه یك متن نقادانه و جدی نداند، كه در واقع چنین هم هست. با این حال او در سراسر یادداشت خود به عمل جدا كردن سره از ناسره پرداخته است. چنین یادداشت هایی معمولا از قلم نویسندگانی پذیرفتنی است كه صاحب رسالات بلند آكادمیك یا كتاب هایی هستند كه پیشاپیش چنان قدر و مرتبه ای یافته اند كه دست كم در سطح دانشگاهی صاحب اعتباری هستند و در آن آثار فرهنگ واژگانی كه آن نویسنده استفاده می كند تعریف شده است.اما نظری به جای داشتن آن پشتوانه، نوشته های خود را با خاطراتی از سال های دور و دانشكده آغاز می كند تا تلویحا به خواننده یادآور شود كه آنچه می خواند رهاورد این تجربه ها و تحصیل ها است و اینك نیازی به دلیل و برهان نیست. به همین جهت ایشان در این متن نیز یك ستون از یك یادداشت چهارستونی را به خاطراتی اختصاص می دهد كه هیچ ربطی به اصل موضوع ندارد.
نظری در سراسر ارزیابی خود نشان داده است كه آنچه برایش اهمیت دارد صرفا بیرونی ترین لایه های یك اثر و در نهایت تبارشناسی آن است. بی آنكه كلمه ای از نیت ها و هدف های هنرمند و بینش او سخنی به میان آورد. به همین دلیل وی در بررسی آثار جواد مدرسی بی آنكه به وجود اختلاف عمیق در بینش و هدف های آثار او با شیرین نشاط توجه كند تنها به صرف دیدن چادر حكم به بهره گیری مدرسی از آثار نشاط كرده است حال آنكه اگر دغدغه نشاط زن ایرانی با هویت تاریخی حضور اجتماعی امروزش است مدرسی نگاهی استعاری و شاعرانه دارد.
در آثار مدرسی زن بر فرض اگر حضور آن را قطعی بدانیم در ورای چادر است حال آنكه در آثار نشاط زن ها دقیقا در چارچوب و حصار چادرها زندگی می كنند. قصد ندارم آثار مدرسی و نشاط را مقایسه كنم، اما نگاه موشكافی كه به عقیده نظری از مدرسی چهره ای شاخص خواهد ساخت سرهم بندی كردن عناصر و به تعبیر شاملو كاشی های دیگران نیست. گویی هنرمند تنها از دل تاریخ هنر، كتاب ها، گالری ها، موزه ها و در مجموع گورستان هنر است كه بیرون می آید. یا به تعبیر نیچه انگار «می توان به صرف قدم زنی گذرا در گالری تاریخ، علوم و هنرهای اعصار گذشته را كه محصول واقعی تجربه حیاتی مردمان آن اعصار است جذب و هضم كرد»۱
بنابراین زن های چادری تنها در آثار نشاط وجود ندارند بلكه اگر ناقد از گالری ها و موزه ها بیرون بیاید خواهد دید كه هنوز عده زیادی از آنها در جامعه ما وجود دارند و اتفاقا مدرسی هم در همین جامعه است كه كار و زندگی می كند اینجا است كه می بینیم حتی انتقاد از نگاه عینی و تاریخی منتقد هم اتهامی بزرگ است چرا كه این نگاه دست كم متضمن یك پژوهش دقیق و متنی از آن دقیق تر است. امری كه در متن نظری به كلی غایب است. آخر چگونه است كه مدرسی در هنر معاصر ایران و بخشی از رئالیسم پس از جنگ آمریكا پژوهش كرده است اما رد پای ناتورالیسم آمریكایی است كه همه جا در آثار او دیده می شود
آن هم به صرف استفاده از سبزها و قهوه ای ها و قرمزهای مس گونه و امثال اینها و تازه باز هم مشخص نیست كه چگونه و بنابر كدام حجت دست آخر مدرسی می تواند از این بلبشو هنرمندی یگانه بیرون آیدپس بر همین روال وحید محمدی به دلیل احساس همدوشی و پیروی اش از جمع درخت كش های هنر معاصر ایران است كه قابل توجه است و الهه طاهریان بر خلاف او چون هنر معاصر ایران را نمی شناسد و كپی نكرده است خام و غیرمنسجمبا این حال نباید بی انصاف بود چرا كه ناقد اگر جز تاریخ هنر معاصر ملاك و معیار دیگری برای ارزیابی ندارد و اگر ضرورتی نمی دیده تا حتی آثار را با دقت بیشتری نگاه كند كه زنان خوابیده روی زمین را وارونه نخواند كافی بود تنها به حركت موهای زنان و پرتره های آثار گنجیان بیشتر دقت می كرد در عوض صاحب كراماتی است كه با لحنی فیلسوفانه و قاطع پایان عصر انتزاع را نیز به گوش جهانیان می رساند آیا بهتر نبود ناقد محترم به جای چنین سخنانی كه به هیچ وجه جای آن در یك چنین متنی نیست و همین طور كه به پایان آن نزدیك می شویم اغراق آمیزتر می شود تنها اندكی با حساسیت بیشتری به متن خود و محتوای آن می اندیشید و مثلا چند خط توضیح می داد كه مرادش از اثر بی تكنیك یا زشت یا آزاردهنده چشم بیننده چیست مگر نه اینكه هر كسی می تواند راجع به هر اثری جملاتی از این دست را بر زبان آورد و اصلا فرق یك ناقد با مخاطب عامی كه با دیدن هر چیزی نظری ابراز می كند و هیچ زحمتی هم به خود نمی دهد كه برای داوری خود دلیلی بیاورد در چیست من به هیچ وجه قصد دفاع از كارم را ندارم. بدیهی است كه ایشان حق دارند موافق یا مخالف آن باشند.
اما پرسش من از ایشان این است كه اگر این فرد قرار باشد نظرش را مكتوب و منتشر كند آیا نباید دست كم حتی در یك یادداشت روزنامه ای هم كه شده دو خط دلیل ارائه كند بنابراین تا زمانی كه شخصی هیچ دلیلی برای اظهارنظرهای خود ندارد پاسخگویی یا دفاع از خود كاری پوچ و بی معنی است. تنها دوست دارم در پایان این نوشته به ایشان بگویم اگر من سراغ رفتار شكست خورده عصرم رفته ام ایشان با شیوه برخورد و نگارشی كه در پیش گرفته اند به سراغ رفتار شكست خورده تمام اعصار رفته اند
پی نوشت:
۱ نیچه، فردریش ویلهلم، در باب فواید و مضار تاریخ برای زندگی، ترجمه مراد فرهادپور، فصلنامه ارغنون، سال اول، شماره ۲، پاییز ۷۳، ص۱۴۲

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 0:48  توسط مجید کاظمی  | 

بسیاری از نقاشان را می شناسم که سخت تحت تاثیر وی اند. گوستاو کلیمت متولد ۱۸۶۴ می باشد که تا سال ۱۹۱۸ عمر کرد. آثار او درخشش عجیبی بر پیکره ی نقاشی مدرن و نو بر جا گذاشته که این پیکره را تبدیل به ارزشی تازه نموده است. پیکره ی نقاشی امروز تا حد زیادی وامدار گوستاو کلمت است.
به تازگی از سایت ا.بی.سی.گالری ایمیلی دریافت کردم که خبر افتتاح و نمایش آثار او در اینترنت را نوید می داد. کسانی که با این سایت آشنا هستند حتما از کیفیت خوب آثار روی اینترنت راضی و خوشحالند. چنانچه خواستید آثار را ببینید اینجا کلیک کنید.
آثار کلینت در برگیرنده ی وهم هایی است که در عنصری انسانی و با وجود تزیینات فراوان پرایش شده اند. کارهایش نشان از شعور بسیار زیاد قبل از مدرن ها و نگاهی تازه به عناصر آبستره می باشد. او با فرمها و نقشها و موتیف ها می کوشد تا راهی تازه در بیان نقاشی بگشاید. کارهایش با انسانهای برهنه و نقشمایه ها همگی زیبا و جذابند.

Gustav Klimt. The Beethoven Frieze: The Hostile Powers. Left part, detail.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 1:26  توسط مجید کاظمی  |