تبليغاتX
من فقط برای سایه ی خودم می نویسم

پیش درآمد

به نظر می آید دنیای قدیمی و تاریخی که امروز برای ما ایران نامیده می شود، هند و یا هر کجای دیگر در گذشته ای که در ذهن های مان ساخته شده، کمی متفاوت و غیر عادی تر از آنی مینماید که به آن می اندیشیم. تلاش های پی در پی و کنکاش پژوهنده گان و پرورش دهنده گان تاریخ و همچنین باستان شناسان و باستان پژوهان امروز راهی را برای ما هموار نموده که تا دیروز نبود لیکن برای فردای مان نگران به داشته هایی هستیم که کامل نیست. این کمترین، نوشته هایی که در کنارمان داریم، منابعی که هست، کتاب ها و مراکز باستانی، همه و همه بیشترین نتیجه ی تلاش آن پژوهنده گان می باشد. همچنین برای دنیایی که در گیر و دار ِ مرزهای جغرافیایی خود درگیر جنگ های خونین بوده و یا در جریان جنگ های فرهنگی ِ تهاجماتِ دارا و فقیر ِ استبداد و استبداد زده است داشتن مانند کیمیایی است که پیوسته باید به آن ببالیم. مثلا ببالیم که تخت جمشید هنوز تخت جمشید است، یا در خیابان شریعتی هنوز آثار فرهنگی مان در پیشخوان موزه هاست و الخ!
در نتیجه اگر گفته شود دنیای تاریخی آنچنان که ما می پنداریم نیست، نه به خاطر آن است که نمی توانیم دنیای قدیم را درک کنیم. بیشتر  به آن دلیل که آن را نمی توانیم تجربه نماییم. پس نمی توان به قدر کفایت درک کرد که چرا در دوره ی تاریخی اسلامی یک نقاش غیر درباری نداریم که خارج از چارچوب درابر و بارگاه نقاشی کند ولی در همین دربارها دنیایی از نقاشی و نقاشان به کار مشغولند فارغ از اینکه نقاشی حرام است یا نه! این تقدیر زمان است. تا چند سال پیش اگرچه منتقد آثار نگارگری (بر فرض) با دیده ی ربوبیت به این آثار می نگریست لیکن تازگی کشفیات نگاره های جنسی باعث تغییر نگرش این تفکر می گردد. گویی در این سرزمین نعمات به دو قسمت تبدیل می شود و حالا «فرادستی» (به قول نیچه) مشخص می کند تا «فرودست» از کجای نعمت بهره مند شود. آن طور که حافظ می گوید:

در عهد پادشاه خطابخش ِ جرم پوش/ حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش!
صوفی ز سوی صومعه با پای خم نشست!/ تا دید محتسب که سبو می کشد به دوش!

در نهایت، آن چیزی که امروز برای ما باقی است نقاط کم سو و محوی می باشد که به وسیله ی نویسندگان، ارتباطی عقلی پیدا می کند. نظر نگارنده در پیگیری و بررسی ِ پیش رو، هم رنگ آن سخن ابتدایی کتاب «پدرم؛ رنوار» ِ ژان رنوار1 می باشد که در پاسخ به پرسش مخاطب: «این رنوار نیست. برداشت و ساخته ی ذهن توست»، می گوید:«البته، حق با شماست. دست آخر، تاریخ هم اساسا ً ساخته ی ذهن است.»

دنیای امروز ایران اگرچه مرزهای جغرافیایی بسیار متفاوتی را در سالیان متوالی به خود دیده، لیکن بعضی تصورات «ایران» و «ایرانیزه شدن» را می توان در مقابل یکدیگر تصور نمود و تعبیر را از همین نقطه آغاز نمود. «ایران» به عنوان کشور ِ سه رنگی که در آن فرهنگ و ملیتهای گوناگونی، از ترک و فارس گرفته تا لر و ترکمن و... وجود دارند، محلی است با وسعت، جمعیت و مقدار و تعداد مشخص و یا در حال کم و زیاد شدن. در مقابل آن «ایرانیزه شدن» محلی برای بحث و بررسی ِ نفوذ ِ تفکر ِ ایرانی در سرزمین بزرگ خاورمیانه، آفریقا و اروپا و هند و ...
.
نبوکد نصر، یا «شاه شاهان» به روایت کتاب دانیال نبی، لاف زنان می گوید: «من دیواری محکم را بر آن داشتم که گرداگرد بابل کشیده شود... تا دشمنی که قصد حمله به ما را داشته باشد نتواند تهدیدمان کند...{و} شهر بابل را به یک دژ مستحکم تبدیل کردم.» لیکن پس از حکاکی این دستخط بر روی دیوار مزبور، شهر به تصرف کورش پادشاه ایران درآمد...                                                                                      

نفوذ فرهنگ ایران، و ذهن ایرانی در زندگی اجتماعی ای که در کتاب هلن گارنر به آن اشاره شده است نزدیک ترین مصداق نفوذ یک فرهنگ و گسترش آن می باشد. همان اتفاقی که برای مغول قرن هفت هجری می افتد و چین و ماچین را زیر نفوذ تفکر و زندگی اجتماعی ِ مغول می نماید و... به همین دلیل است که بسیاری بر این باورند که فرهنگ و اجتماع، امروز محصول یک «التقاط» و نفوذ و خروج تفکرات قومهای مختلف می باشد. پس بنابر این مسئله سعی زیادی شده تا ریشه و پی ِ زندگی ایرانی را خارج از مرز جغرافیایی جستجو نماید.

 درآمد

 Go to fullsize imageبه واقع اگر امروز بخواهیم درباره ی رگ و ریشه های ایرانی ِ نقاشی جستجو کنیم گزافه نیست اگر اعتراف شود عمر چندانی ندارد. عده ای بر این عقیده اند که امروز نمی توان آثار باقی مانده از دوران قدیمی ایران (به جز نقاشی های دیواره ی غارهای لرستان) را نقاشی خواند. به طور مثال نمی توان هم دیوارنگاره های لرستان را نقاشی بخوانیم و هم نقشمایه های روی سفال ِ هفت تپه! مگر آنکه در تعریفمان از نقاشی چنان با فراق بال همه ی گنجینه ی تاریخی روی دیوارها و سفالینه ها و و و همه و همه را نقاشی بدانیم که در این صورت می توان نامهای دیگری نیز بر آن اطلاق کرد. بر فرض می توان به تصاویر نقش شده روی سفالینه های سیلک Sialk عنوان نقاشی روی سفال گذاشت که در این صورت می توان به درستی به آنها Motifs، نقش مایه، ریز نقش و... نیز اطلاق کرد. این تفاوت چندان چیز غیر عادی و تازه ای نیست و در اینجا بیشتر به این دلیل به آن اشاره می گردد که در داخل نوشتار ما خللی ایجاد ننماید. این تفاوت ادراک بین نقاشی های انسان عصر باستان و همچنین انسان قرن جدید، نگاه و سوءتفاهمی است که «زمان» باعث آن گردیده است. زمان طی شده و تاریخ گذشته ی اعصار و قرون مختلف که به طبیعی ترین شکل آن موجب شده بین تفکر انسان ِ نقاش ِ عصر ِ باستان و انسان ِ نقاش ِ عصر ِ حاضر اختلاف باشد. اگر نقاش قدیم به دلیل ِ ضرورت و یا برای شکار یا احضار ارواح و یا هر چیز دیگر که اسمش را بشود گذاشت نقاشی می کرده، انسان جدید خود را تابع این شرایط نمی داند. خود این مثال کوچک گواه بر روش جدا سازی و نگاه تازه در تفکیک نقاشی ها و دیگر آثار تصویری انسان گذشته می باشد. پس امروز اگر می گوییم نقاشی، چیزی را پی جویی می نماییم که جدای از تصویرگری و صنایع دکوری می باشد.

البته، از آنجایی که دستاوردهای انسان گذشته در کنار شط ِ عظیمی است که به طور کلی «تصویر» نامیده می شود، سعی در گنجاندن آن در کنار مبحث نوشتار شده است.

زندگی انسان اولیه

اقوام دوره گرد و سیاه بختی که مسکن و نظام اجتماعی مناسبی را برای خویش قایل نبوده اند اولین جریان از زندگی پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی است که می خواهند در شروع تاریخ سهمی از خویش به یادگار گذارند. این اقوام بیابان گرد، صحراگرد و یا کوه نورد که راهپیمایی عظیمی را در قرن های گذشته برای پیدا نمودن چراگاه و زمین های تازه ی کشاورزی و ... به سمت خاوران ، آسیای صغیر و اروپا آغاز نمودند شروع پیدایش تاریخ ِ این نوشتار هستند. اینان اولین سر نخ های موجود برای پی بردن به نظام اجتماعی و یا زندگی آن دوران می باشد. اینان هم خویش و هم در برخورد ِ با اقوام یکجا نشین، نشان هایی از خود به یادگار نهاده اند که در رسمی ترین شکل آن در منطقه ی ایران، تبدیل به غارهای لرستان می گردد و در «اریحا» و «چتل هویوک» آثاری قابل توجه را شامل می گردند.

در اصل اولین بازتاب ِ نگرش انسان ِ معاصر به نقاشی ِ غارها (به عنوان اولین آثار نقاشی) به کنگره ی باستان شناسی پیش از تاریخ در سال 1880 در شهر لیسبون باز می گردد. توجه پژوهشگران به دلیل پیدا شدن آثاری در شمال اسپانیا و در محلی به نام «سانتاندر» می باشد که بعدها به نام غارهای «آلتامیرا» معروف و مشهور گردید. البته در این همایش، آثار به عنوان اسنادی جعل شده، رد گردید. 3

آثاری از این دست در کاوش های دره های اردن یعنی در مناطقی که اریحا می خوانیم و همچنین در چتل هویوک، نتیجه کار باستان شناسانی است که بعد از جنگ جهانی دوم در این مناطق به کنکاش پرداختند. آثار این مناطق که همگی در غار به دست آمده به همراه آثاری که در لاسکو ِ فرانسه و یا غارهای مغولستان و ... به دست آمده جدای از تفاوت فرهنگی دچار نوعی پایه ی تصویری ِ مشترکند. آثار غارها به شدت «ناتورالیستی» و نوعی بازنمای طبیعت اطراف هستند. اگرچه این آثار در نگاه اول خیال ندارند تا به جزیی ترین مسایل خیره گردند، لیکن نقاش غار در جستجوی تصویر خویش نگاه و دیدگاهی از خود نشان می دهد که ترجمه ی امروزین آن نقاشی را می توانیم ناتورالیسم و طبیعی نگر بخوانیم. این آثار با کمترین ابزار ِ پیرامون ِ خویش که در حد بضاعت آن روزگار تهیه گردیده و از طریق ساییدن سنگ ها و برگها و همچنین پیه ی حیوانات به وجود آمده است. نقاشی ها در این گونه ی آثار با خطوط پیرامونی و طبیعی نقشی از زندگی حیوان ها، شکارچی ها و دیگر چیزهایی است که یک انسان معمولی با آن برخورد دارد. ولی نقش مشترک همان شکار و شکارچی است. نکته دیگر اینکه، به طور دقیق نمی توان پیشبینی کرد که این آثار به روی دیوار، به شکل یکجا پدید آمده یا در زمان های مختلف! اما به طور تقریبی می توان نوعی طراحی یک شکل را در آثار دید که حاصل تجربه ی انسان آن روزگار در زندگی انفرادی و یا جمعی خویش است.

به تازگی نقاشی های غارهای لرستان نیز در اکتشافات جدید لحاظ گردیده است و عمری دوازده هزار ساله بر آن زده شده. 4  این نقاشی ها در میرملاس و دوشه ی لرستان کشف گردیده است. در این نقوش بیش تر به صحنه های شکار و رزم و تصویر حیوانات توجه شده است. همچنین تصاویر یافت شده در تپه ی فهمیان ِ فارس از کهن ترین نمونه های نقاشی در ایران باستان به شمار می رود. 5

بعد از غارنشینان، دولتها و تمدنهای تازه، مدعیانی نو برای شکل گیری هنر بودند. نیاز دولت و شهر نشینی به زندگی اجتماعی در هر موقعیتی نیاز به نظام ارتباطی گسترده دارد. تهیه مایحتاج زندگی برای خانواده شروع زندگی اجتماعی می باشد و در ادامه نامه نگاری با انسان های دیگر و بسیاری چیزها که انسان آن روزگار مجبور به آن می بود. یا بهتر بگوییم ضرورت آن ایجاب می کرد. لیکن نکته قابل توجه در زندگی انسان روزگار اولیه در «ارتباطات تصویری» یا Visual Communication  آن می باشد. به نظر می رسد پیدایش اولین نگاره ها و نقاشی به وسیله بشر اولیه با مسئله ی ارتباطات وزندگی اجتماعی بشر نزدیکی زیادی داشته است. یعنی بشر اولیه نقاشی می کرد تا به ویژگی ارتباطی آن دست یابد. کاری که در غارهای لاسکو به خوبی مشهود است. اما اینجا «انسان- دولتها» به تاثیر ارتباط بخش آن اهمیت زیادی قایل شد. هرچند ویژگی تزیینی آن نیز مزید بر علت بود. (به نظر می رسد ویژگی تزیینی در عرض ویژگی ارتباطی قرار می گیرد ولی اینجا منظور بحث مسئله ارتباط برقرار کردن و کاربردی بودن این نقوش می باشد) همین مسئله یعنی تهیه نقوش بصری و تصویری و به تبع آن ایجاد وسایل تجسمی (چون نقاشی دیواری، سفال و مجسمه) راهی برای ایجاد زبان مکتوب بوجود آورد. به جرات ریشه تمامی الفبای مکتوب همان نقاشی های تجریدی و حس ارتباطی ِ آنهاست.

اکثر نقوش پیدا شده از شوش و سیلک، به عنوان محلی برای ظهور اولین دولتهای ایرانی (عیلامیها و...) یادآوردی از ایجاد خط در این سرزمین هاست. اگر این دسته از آثار را به جای نقاشی نامیدن، نقش مایه بنامیم بهتر است. تصوری قابل تامل و جذاب از زندگی انسانهایی ساده و صمیمی؛ همچون خود آثار!

 نقوش اولیه ایرانی روی سفال اگرچه تحت تاثیر زندگی روزمره و طبیعت اطراف، مانند نقش بز و درخت می باشد لیکن ردی مشخص از نقوش تجریدی را بر پیشانی خویش دارد. هرچقدر تمدنهای ریشه ای در غرب، مانند یونان و تئوریسین های آن مانندِ سقراط و افلاطون بر توجه به عالم «مثال» و بازنمایی عین به عین طبیعت به مانند مدل ِ عالم مثال مشغول بود و زندگی فلسفی خویش را تجربه می کرد، در این سو زندگی روال اشراقی خود را پایه ریزی و آغاز می نمود. نقوش روی سفال ها را اگر نگوییم رموزی « تخیلی» یا Imagination است ولی راهی است برای فرار از بن بست زندگی طبیعی و گذری به زندگی غیر معمول شرقی ها!

کردار شرقی اگرچه در چند صد سال اخیر مورد کاوش و به قولی مورد لگدمال غرب قرار گرفته، لیکن امروز پرده های تازه ای از این نمایش سحر انگیز کنار رفته و زندگی متلاطم آن روزگار را به ما می نمایاند.

 باقی آثار این دوران را باید در نقوش برجسته جستجو کرد. زیرا تصاویر نقاشی ِ خاص ِ دیگری موجود نیست. تنها تصاویر قابل توجه نیز در خارج از مرزها و در کنار رود فرات موجود است. دیوارنگاره ای در شهر «دورا-اورپوس» که مربوط به دوران اشکانی می شود. تصاویر این دیوارنگاره شکلی از نقاشی آینده ی ایران را نمایان می کند. نمونه هایی که در دیوارنگاره های معابد و کاخ های کوه خواجه واقع در سیستان می توان یافت.6

 به قول دکتر حاتم در مقاله ی معرفی شده در پانوشت این مطلب:هنرهای تصویری در دوره ساسانی را می بایست در دو شعبه مشخص تقسیم نمود. شعبه غربی که تحت تاثیر هنر بیزانس و روم شرقی قرار داشت و در آن نیز تاثیر متقابل گذاشته بود و شعبه ی شرقی. این شعبه شرقی با تاثیر گذاری بر هنر شرق دور نمونه ی بارزی را در خود جای داده به نام «مانی».(این جمله ی آخر را با اجازه ی دکتر حاتم نگارنده به متن اضافه نموده و در مقابل نوشتار ایشان است که سخن از تاثیر مانویان از چینیان دارد) در کشفیات شهر تورفان ترکستان، اسناد و مدارکی درباره ی مانویان و آیین ِ نقاشی وار خود پیدا نموده اند که مربوط به کتاب ایشان یعنی «ارتنگ» یا«ارژنگ» می شود. کتاب و نقاشی های مانی در این برهه ی تاریخی به نوعی پدر نقاشی مینیاتوری ایران محسوب می گردد. همچنین موزاییک های کاخ بیشابور در کازرون ِ فارس در زمان ساسانیان یکی از نمونه های خوب آن روزگار محسوب می گردد.7

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 16:0  توسط مجید کاظمی  | 


دومین نمایشگاه «گروه طراحان تیف» از ۲۷ خرداد (شنبه) بعد از ظهر در نگارخانه عارف قزوینی در شهر قزوین گشایش می یابد. این نمایشگاه بدون برنامه افتتاحیه و تا پنج شنبه ۱ تیرماه ادامه دارد.  جهت اطلاع دوستانی که به نمایشگاه می آیند: پنجشنبه ساعت ۱۸ برنامه نقد و بررسی این آثار می باشد. برای کسانی که در قزوین نیستند هم باید بگویم می توانند کارها را در سایت اینترنتی این گروه مشاهده کنند.
سایت اینترنتی «گروه طراحان تیف» با تغییراتی نسبت به قبل کامل تر ارایه گردیده است و قصد داریم تا رفته رفته از معایب آن بکاهیم. کسانی هم که سایت را با زمینه قرمز دریافت می کنند(به صورت قدیمی خود) حتما Ctrl+F5 را فراموش نکنند!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:39  توسط مجید کاظمی  | 

Go to fullsize image
امشب بعد از روزها و شبهایی که برای مانا نیستانی گذشته است و بعد از اتفاقاتی که در آن راهپیمایی ها و بیانیه ها صادر شده نمی توانم و نمی توانیم از برخورد و بررسی ابعاد و نتیجه ی کار به سادگی بگذریم. سخن گفتن درباره ی آنچه واقع شده با آنچه در نتیجه ی آن به راه افتادن جوی پر خیل مردم ترک زبان منتهی شده دو ماجرایی است که ذهن تک تک ما را آزرده است.
در یک سو کاریکاتوریست ی وجود دارد که با کاریکاتور زشت خود ناخودآگاه توهینی را روا داشته است و در سوی دیگر این جریان برخورد مخاطبین با آن می باشد. اگرچه بسیاری از دوستانم بر این عقیده اند که کار چندان هم توهین آمیز نیست، بنده و تعدادی نیز بر نقش بد و اشتباه کاریکاتور پافشاری می کنیم. ولی زندگی و پرورش یافتن در اجتماع ِ ایرانی برای من و بسیاری از هم نسلانم در ایران همواره نگاهی منفی را به یادم می آورد که به حقوق اقلیت ها روا داشته و داریم.
بسیاری که علیه مانا نیستانی شعار داده اند  و بسیاری که کار او را نکوهش کرده اند ولی این سئوال را مطرح نمی کنند که اقلیت های ما چه ترک و چه لر یا کرد و یا هر کدام دیگر برای نیل به ایده ها و انتظارات خود می بایست چه کسی را قربانی و کجا را به هدف مورد تعرض قرار دهند. زندگی در اقلیت همیشه در این دیار همراه با کوته نظری اکثریت بوده و امری بدیهی است. چه این اقلیت به معنای کرد و ترک و غیره باشد و یا در ابعادی دیگر اقلیت نقاش باشد با مخاطبین ایرانی خویش و یا جامعه نویسندگان با سانسورچی ها!
خیلی سخت است سخن راندن از اینکه در این تاریخ و این سرزمین چه بر سر اقلیت ما می رود و این اکثریت تمامیت خواه نمی تواند آن را درک کند. منظور این نوشتار از اکثریت بیشتر بر می گردد به نگاهی که نمی تواند سخن تعدادی کم را باور کند. زندگی پر فراز و نشیبی که انسانهای متعهد در اغنا و توجیه اکثریت پیرامون خویش دارند. نگاهی کنیم به زندگی بزرگترین نویسندگان و شاعران و نقاشانی که سعی در توجیه ِ فهم گروهی کرده اند و همواره خود را در خطر اقلیت قرار داده اند.نمی خواهم لحن نوشتارم به سیاست کشیده شود –چرا که همیشه از آن فراری هستم- بیشتر روی صحبت در اینجا نگاهی اجتماعی و فرهنگی است. بیشترین تمرکز بر لحن بد و ناپسند کاریکاتوریست در کنار نویسنده است و کمترین توجه به بازتاب زشت تر از آن!
آیا می توانم کسی را پیدا کنم که بتواند در مقام قضاوت بگوید مانا نیستانی در ایجاد فضا و بستری قرار دارد که سعی می کرد کاریکاتور خوب و حرفه ای را این مملکت ترویج و نتیجه ندهد. به قول برادرش توکا «مانا یکی از حرفه ای ترین کاریکاتوریستهای ایرانی است نه به این دلیل که برادر من می باشد» و یا تعبیری که علی هاشمی شهرکی دارد که نفس خود کاریکاتور خود گویای فرهنگی ضد خشونت می باشد. تعبیرهای زیادی را می توان از این اتفاق و مسئله برداشت کرد ولی همگی به این جمله می رسند که نتیجه بسیار زشت تر از عمل مانا نیستانی است. و قربانی کردن مانا نیستانی برای رسیدن به ایده آل های قشرهای مختلف قابل تامل و زیانبارتر از رسیدن به اهداف گروههای ترک زبان می باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 3:42  توسط مجید کاظمی  | 

پنج شنبه گذشته انجمن هنرهای تجسمی قزوین انتخابات تکمیلی خودش را برگزار کرد. در این جلسه به دلیل استعفایی که دو سال پیش به همراه مهدی چیت ساز و محدثه قافله باشی از هیات امنا دادیم بالاخره آقایان بر آن شدند تا این هیات امنای نصفه(دو نفره) را کمی رنگ و بوی دموکراتیک بدهند و اعضای هیات امنا را تکمیل کنند. یعنی اعضا به تعداد ۷نفر برسند. البته با اساسنامه جدید تعداد می بایست از ۵ نفر (قدیم که ۳نفرشان استعفا داده بودند) به ۷ نفر ارتقا داده می شد. جرقه اولیه این انتخابات تکمیلی به خاطر این سئوال بود که جلسات اعضای انجمن به دلیل اینکه نصف +یک این اعضا نیستند و از انجمن رفته اند و قانونی نیست برگزار شد. و چه عجب که مسئول مجتمع (علی آقاحسینی) برای این جریان ارزش قائل شد! انتخابات در حالی برگزار شد که شاید ۸۰٪ دوستان ما بی اطلاع بودند و ما مجبور شدیم با تلفن دوستان را خبر کنیم. اگرچه محمد بهرامی به دلیل ناراحتی از اینکه دعوتنامه را به او نرسانده اند و خیلی های دیگر مثل مهدی کریمی. علی نصیری و و و از جریان بی اطلاع بودند در جلسه حضور نیافتند و اگرچه جناب رییس (عقیلی) سعی داشت خانم کراکویی را بدون انتخابات به عنوان عضو علل بدل هیات امنا غالب کند ولی انتخابات با مدیریت آقاحسینی. ایزدفر و شخص عقیلی برگزار و مجید مهدی. شاهرخ غلامپور.مرجان امیرزاده. حامد جابرها و خانم مرادی به هیات امنا راه یافتند... تبریک می گویم و برایشان طلب صبر و اعتماد دارم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 15:21  توسط مجید کاظمی  |