این چند روزی که نبودم یا مطالبم رو پست نمی کردم کمی درگیر خوندن کتاب سرگرم کننده ای بودم که درباره ی پیر آگوست رنوار نوشته شده!! فکر کنم اگه بخواهم تا آخر کتاب بخونم بعد پست بگذارم این هفته رو هم از دست می دم... نه اینکه مطالبم ته کشیده باشد یا دنیا به آخر خودش رسیده باشد که بخواهم صبح تا شب توی خونه کتاب و متاب زیر و رو کنم... نه ولی شاید فعلا نیازی نباشد نوشته هایی رو که برای خودم نوشتم یا مطالبی که همین جوری برای این و اون می نویسم رو اینجا بگذارم.. باید کمی بگذرد تا مطمئن شوم این مطالب همان مطالبی است که باید اینجا قرار بگیرد یا آن را عنوان کنم. ولی این کتاب که با عنوان: درباره ی پدرم،رنوار نوشته ی پسر فیلمساز رنوار ژان رنوار است که ترجمه جالب هم به فارسی شده... اگه مترجمش را پیدا کنم حتما دستش را می بوسم که در سال ۶۷ کتاب پانصد صفحه ای را با قیمت ۲۵۰۰ تومان منتشر می کند (که البته من آن را دو هفته پیش ۱۰۰۰ تومان می خرم، آن هم از دستفروش...نه آدم فروش!!) البته کتاب چندان منبع معتبری درباره ی هنر نیست و اصولا کتاب جدی ای نیست ولی نکته جالب که از کتاب می توان به نحو بارزی لذت برد نزدیک شدن به فضای امپرسیونیت ها و زمانه ی آنها...
در این کتاب شما به معنی واقعی به زمان امپرسیونیستها، خواست و سلیقه ی مردم فرانسه، سفرهای رنوار به ایتالیا، ازدواجش (به نظر من ازدواج رنوار مهمترین قسمت زندگی اش محسوب می شود و در اکثر تابلوهایش رد همسر وی را می بینیم)، نمایشگاه معروف امپرسیونیستها، دفاع مونه و پیسارو و ..(من تازه به عظمت مونه پی بردم) و نحوه ی جدایی سزان(سزان بزرگ!) و مدلهای رنوار و و و همه ی اینها با نوشتار و ترجمه خوب کتاب مخاطب ایرانی را به قرن نوزده و بیست می کشاند. پدرم رنوار همانطور که در ابتدای کتاب (قبل از مقدمه) بر آن تاکید شده نظرات شخصی و درک شخصی رنوار پسر از پدر می باشد. رنواری که در اواخر عمر چون توان نقاشی نداشت و فلج شده بود به بازوانش قلمو می بست و نقاشی می کرد. کسی که در گروه امپرسیونیستها جزء ساکت و کم حرف بود. و چقدر در این زمان دلم می خواست تا مونه هم پسری در آمریکا داشت تا برایش می نوشت یا می توانستیم سزان را بفهمیم و ...