(علي اكبر)صادقی(نقاش) گفت: "ممکن است یک نقاش حتی در رشته طراحی سرآمد باشد، اما به دلیل نداشتن نوآوری در کارها نتواند به موفقیتهای مطلوبی دست یابد. امروز آنچه در حوزه هنرهای تجسمی شاهد هستیم ورود ویدئو آرتها و هنرهای مفهومی است. درباره این زیرشاخهها باید صادقانه بگویم که نقاشان و اساسا هنرمندان پیشکسوت این انواع هنری را قبول ندارند. البته نپذیرفتن هنرمندان به معنای کشیدن خط بطلان بر هنر مدرن نیست. به خاطر دارم در نمایشگاهی که در هانوفر آلمان برگزار شده بود، شرکت کردم. در جریان برگزاری این نمایشگاه به انبوهی از تیرآهنها برخوردم که کناری چیده و انباشته شده بودند. من واقعا در درجه اول به این فکر کردم که این تیرآهنها برای ساختوساز است، اما بعد متوجه شدم که از این مصالح برای یک چیدمان هنری استفاده شده. درباره ویدئوآرتها نیز معتقدم ویدئوآرت به نوعی هنر سینما به شمار میآید و اصلا در حوزه هنرهای تجسمی نمیگنجد."
مهمترين واصلي ترين مسئله كه باعث مي شود اينجور وقت ها چيزي نوشت نه ذات سخنان هنرمند عزيز(جناب صادقي) بلكه وكالت ايشان از طرف جامعه ي پيشكسوت مي باشد. اگرچه ممكن است با قسمتي از سخنان استاد مبني بر پذيرش و نحوه ي پذيرش و يا امكان و عدم امكان هنرهاي تازه(مثل ويدو آرت و كانسپت..) موافق بود بحث كرد و حتي بي نتيجه از بحثهاي هميشگي كه كانسپت هنر است يا نه!! و خيلي چيزهاي ديگر .. نمي دانم چرا جناب آقاي علي اكبر صادقي كه هميشه شيفته ي انيميشنهاي قبل از انقلابش هستم و عده اي از نقاشي هاي او حافظه ي تصويري من را اشغال نموده با اصرار مي گويد: "درباره این زیرشاخهها باید صادقانه بگویم که نقاشان و اساسا هنرمندان پیشکسوت این انواع هنری را قبول ندارند."
در درجه اول تنها چيزي كه به نظرم مي آيد اين است كه اين نگرش را همين پيشكسوتها وارد مملكت كرده اند. مگر غير از اين مي باشد كه چاقوهاي مرتضي مميز در بينال نقاشي(قبل از انقلاب) هنوز جزو بهترين آثار وي مي باشد و نوعي هنر چيدماني است. شايد شايسته نباشد بگوييم "ديكتاتور گونه فكري" كه مي خواهد جلوي چيزي را بگيرد كه اساسا به او ارتباطي ندارد. شايد خود من هم زياد با سيستم هنرهاي تازه نفس ارتباط برقرار نمي كنم و ... ولي در درجه بعدي احساس و منطقم مي گويد اگر هنر بخواهد به طرف اين نوع سيستم گرايش داشته باشد حال ما بگوييم اين هنر سينماست يا هنرهاي تجسمي چيزي را تغيير نمي دهد. اين اتفاق از طرف خيل عظيمي از منتقدان (حتي غربي) با گرايش هنرهاي تجسمي شناخته مي شود. دركي از هنر كه مي خواهد از چهارگوشه ي بوم خارج شود و گرايش خود را به هنرهاي مولتي مديا نشان دهد.
5 شنبه جلسه اي براي نقد و بررسي نمايشگاه سماع صوفي در نگارخانه ي عارف برگزار شد.اين نمايشگاه كه آثار مهدي وثوق نيا، تورج خامنه زاده و عباس كوثري را تشكيل مي داد نگاهي به آثار ايشان در سفر به قونيه را تشكيل مي داد.
به نظر مي رسد نقد اين نمايشگاه با آثاري كه در نگاه كلان دچار نوعي هرج و مرج در ارايه گشته بود كمي پيچيده به نظر برسد. ليكن اگر آثار اين نمايشگاه را با جدا كردن عكاسان آن و نگاه ويژه به تك تك عكس ها مي توان به نوعي جمع بندي رسيد كه راه ما را در بررسي و تجزيه و تحليل آن آسان گرداند. هرچند كه به نظر مي رسد تجزيه آثار (مخصوصا آثار مهدي عزيز) لطمه ي جدي اي به آثار وي وارد گرداند. سماع صوفي نه سماي صوفيانه ي عده اي تارك دنيا را نشان مي دهد و نه قرار هست كه چنين باشد. پس به نظر مي رسد انتخاب اسن نمايشگاه تنها به دليل ارتباط عاطفي هنرمند با مولوي انتخاب گشته است. عكسهايي كه نگاه سه عكاس را نشان مي دهد به يك سري كارنوال و نمايش هاي معمولي كه در قونيه هر سال برگزار مي گردد. ولي آن چيزي كه براي من در جلسه نقد و بررسي بسيار جذاب مي نمود اينكه مخاطب اين نمايشگاه كه اكثرا(حاضرين در جلسه) عكاسان هم صنف اين دوستان را شامل مي گشتند علاقه بسياري به برخورد و بررسي داشتند كه براي من احترامي تحسين برانگيز دارد!! نگاه برخوردكننده، گه گاه باي من ارزشي بيشتر از نوعي تعارف كه در اين جلسات پديد مي آيد را داراست... تا باشد از اين برخوردها و در اين جلسه ها به نتيجه نرسيدن ها.... و باز هم نرسيدن ها....
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو/ پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم/ گفت آن نيست دگر چيز دگر هيچ مگو
