
به تازگی فرانسیس هریسون خبرنگار بی بی سی در تهران گزارشی را در سایت بی بی سی منتشر نموده درمورد روند تهیه انیمیشنهایی با موضوع روحانیون و مخصوصا شهدای انقلاب چون باهنر و یا قیام عاشورا و درمورد شکل گیری آن توضیح داده شده است. اگرچه موضوع گزارش فرانسیس هریسون بیشتر درباره ی بازتاب سیاسی در انیمیشنهای ایرانی است لیکن به نظر می رسد خطهای قرمز در مقابل حرکت و تجارب جدید انیمیشن درحال شکستن می باشد.ساخت این انیمیشن ها و نمایش آن برای کشورهایی چون ترکیه نشان از حرکتی رو به رشد دارد که در آن تهیه کنندگان سعی در نمایش واقعی ایران به کودکان سراسر دنیا را دارد. اما در این میان می بایست اقدام شرکت فرهنگی و هنری صبا که نقش تهیه کننده و خریدار اینگونه محصولات فرهنگی دارد را در تهیه این آثار و کارهایی از این دست مورد ارزیابی جدی تری قرار داد.
آثاری که معمولا در ایران بدینگونه تهیه می گردند یا به سفارش نهاد و ارگانهای مسئول برای گسترش فرهنگ دینی ست (مانند فیلم ائمه به سفارش صدا و سیما) و یا تک روی کارگردانی می باشد که می خواهد سنت شکنی کرده و با تهیه فیلم حرکتی تازه کند (مانند فیلم مارمولک به کارگردانی کمال تبریزی که بازتابهای اجتماعی خود را داشت).حال با توجه به آثاری که در شرکت فرهنگی و هنری صبا، موسسه ای زیر نظر صدا و سیما، تهیه می گردد شاید بتوان پیش داوری را بر سفارشی بودن و در عین حال شکست علایم سنتی دست و پا گیرقوانین مبهم دولتی دانست و این حرکت راهمگامی با کودکان نسل جدید و جذب آنان به فرهنگ دینی دانست و تلاشی پنداشت برای معرفی فرهنگ و اصالت واقعی- و اگرچه جهت گیرانه – به کودکان سراسر دنیا.
امروز انیمیشن ما برای حرکت رو به جلوی خود، مانند آنچه در جشنواره انیمیشن تهران که در اسفندماه سال گذشته برگزار شد، نیاز به مدیریت فرهنگی کلان و بدون جهت گیری سیاسی دارد. حال انیمیشن های ایرانی جدای حرکت های رو به جلوی تکنیکی که ثمره زحمات انیماتورهای وطنی ست نیاز مبرمی به پیشرفت و حمایت از تمامی عوامل ساخت انیمیشن چون فیلمنامه، دکوپاژ، موسیقی و .. است. چیزی که امروز انیمیشن های ایرانی چه آنهایی که در شرکتهای دولتی ساخته می شود و چه آنهایی که در شرکتهای خصوصی تهیه می شوند، نبود نویسنده ی انیمیشن، شخصیت پرداز ایرانی و... می باشد. به نظر می رسد مسئله فروش آثار انیمیشن ایرانی و تبلیغ فرهنگ واقعی آن تهیه کنندگان را به این فکر می اندازد تا به مسئله انیمیشن خوب و با کیفیت بیاندیشد و این جز از طریق راههای فنی و تکنیکی به مهرتهای نویسندگی و خلاقیت نیاز دارد. این رشته به لحاظ حرفه ای نیازمند محصلان انیمیشن و کسانی ست که فکری جز انیمیشن ندارند.
به عنوان مثال در فیلم سینمایی حضرت یوسف که بوسیله جناب یغماییان کارگردانی و اجرا گشته است مخاطب، مبارزات شخصیتهای فیلم را آنقدر مسخ در کپیه های کارتونهای دست چندم ژاپن می بیند که حاضر به تحمل بینش ایرانی کار نیست. یا در اثری دیگر که بوسیله جناب یغماییان شکل گرفته است و در دوسالانه تهران نمایش داده شد (آشنایی با شخصیتهای تاریخی – فردوسی) داستانها را چنان پیش پا افتاده فرض خواهید کرد که ممکن است به شخصیت فردوسی صدمه وارد کنید.
امروز افتتاحیه مداد آبی ست. مداد آبی نمایشگاه بزرگی از نقاشی کودکان 7 تا 11 ساله می باشد که عمده ی تمرکز آن روی فرهنگ عاشوراست. در حدود چهار هزار اثر از سراسر استان قزوین گردآوری شده و امروز ساعت چهار بازگشایی می شود. متاسفانه برای گذر از این حس بی اعتمادی که کم کم بین من و دوستانم در حال شکل گیری ست پای رفتنم نیست. منتظر زمان بی حدی هستم تا این رفتن را به امیدی شادی بخش مبدل کند. اگرچه پوستر اولیه نمایشگاه کار خودم بود و اگرچه می دانم کاری بزرگ و شگرفی در پیش است(نمایشگاه مداد آبی) ترجیح می دهم مدتی خلوتم را حفظ کنم و با همان سیستم چای و کافه زمان را تلف کنم.
۲- جشن نامه یکسالگی هم به کوشش دوست عزیز یوسف خان علیخانی منتشر شد به سایت قابیلhttp://ghabil.com یه سر بزنید
۳- بیست و پنجم اردیبهشت هم سالروز گرامیداشت فردوسی بود که نتوانستم آف بگذارم. این را هم برای مهسا اسکندری نوشتم که بعدا خفتم نکند...

از آخرین بار که یکی از کارهای کیارستمی را دیدم زمان زیادی می گذرد. این کار که مربوط به حرکت یک چوب روی موج آب بود با بیان خاصش که نمی خواهم درباره آن نظری بدهم که امروز مجال آن نیست و سه کار دیگر که در موزه هنرهای معاصر مشاهده کردم جزو مجموعه قرار گرفت که بعدها اسم هفت به آن تعلق گرفت.امروز بی بی سی مصاحبه بسیار جالبی با کیارستمی دارد که خواندنش می ارزد. یه نگاهی بیاندازید.
خوشبختانه هنوز هم فیلم خوب دستم می رسد. فیلم را ابتدا با اکراه دیدم. نمی دانستم چه فیلمی می تواند باشد. خوب! می توانم اول از تیتراژ شروع کنم. درباره ی شخصیت ها صحبت کنم. روال داستان را تجزیه تحلیل کنم و درباره ی وجه تمایزش با دیگر فیلمها گفتگو کنم. هنوزهم که پشت مونیتور هستم صحنه های فیلم... دیالوگها.. و حتی موسیقی اش در ذهنم ورق می خورد. صفحاتی پی در پی که مرا در اوج و فرودهایش شناور کرده و در آینده هم با خیال خویش مرا به دنیای شیرینش باز می گرداند.فیلمی از برناردو برتو لوچی.....
فیلم همانقدر برایم جذاب ست که نمی توانم درباره اش صحبت کنم. مانند یک میوه ی ممنوعه و فقط من! فقط من و کسانی که فیلم را دیده ایم می توانیم نکته هایی را به یکدیگر گوشزد کنیم. باید اعتراف کنم این فیلم و این گفتار مانند میوه ممنوعه است! مانند چیزی که سخن گفتن درباره اش نوعی اکراه ست. در حالی که هنوز هم موسیقی فیلم در گوشم فریاد می کند به یاد می آورم و هراسی دارم که نمی توانم درباره آن صحبت کنم.. باز می گردم.. با تو سخن خواهم گفت و «گفتگو آیین درویشی نبود/ ورنه با تو ماجراها داشتیم(حافظ)»
زمانی که تربیت معلم بودم و شاید قبل تر از آن یکی از بحثهای دوستانه مان کتب آموزشی مدارس بود. اینکه فلان کتاب چند سال است تغییر نکرده و اشکالاتش مرتفع نشده است: کتاب هنر- دوره راهنمایی- نویسندگان محمد مهدی هراتی و هادی حاج آقاجانی- استاد حاج آقاجانی در همان دوره تربیت معلم استاد خوشنویسی بود و خط یاد می داد. طرف او اصلا نمی شد رفت. تن به بحث هم نمی داد. ما (دانشجویان تربیت معلم) مشکلات عمده ای چون زبان و عمل مولف، سیستم برنامه ریزی در سازماندهی معلمین و آموزش آنها، سیستم کلان آموزش هنر ... و.. خدایا سرم درد گرفت! همیشه آخرش این بود و بحث های بی فایده.. اینکه می گویم بی فایده به دلیل واقعیتی ست که ما بیفایده در بحثهایمان یک طرفه قاضی بودیم و هیچگاه با عناصر واقعی اجرایی و برنامه ریزی آموزش طرف نبودیم. اساتید تربیت معلم و مسوولین هم ما را از ایجاد فضا و بستری برای بحثهایمان حذر می داشتند یا ما اینگونه تصور می کردیم که تمایلی ندارند. باید گفت مهمترین مسئله رخوت و سکون بود. کسی تمایل به حرکت نداشت. حتی بیم آن هم می رفت که اتفاق ناگواری روی دهد. حالا چه اتفاقی(یا اصلا کسی به اتفاق فکر می کرد یا نه..) فقط احساس بیم و ترس وجود داشت...
روز 5 شنبه محمد مهدی هراتی به همراه چند تن دیگر در سالن امام خمینی قزوین سخنرانی درباره ی سلطان محمد(نقاش) و مکتب قزوین سخنرانی و میز گرد داشتند. انتهای برنامه پیش هراتی آمدم و بحث قدیمی را مطرح کردم. هراتی مشکلاتی چون حذف قسمتی از کتاب آموزشی اش، جلوگیری از انتشار رشد هنر(ویژه معلمین هنر) و عدم درک برنامه های آموزشی اش از طرف وزارتخانه(در سال 64)، عدم پرداخت حق التالیف مناسب و عودت آن( بدون آنکه وزارتخانه ملتفت گردد!!) و... را مطرح کرد و گفت حتما به آن سه شماره رشد مراجعه کنم.- الله اعلم، توی آن مجله چه چیز نوشته شده است- هراتی و هم نسلان وی جزو گروههای برنامه ریزی آموزش هنر در مدارس بودند.